درونمایهی سرقت همیشه جذاب بوده و نقشهها و ذکاوت موجود بین اعضای گروه که هر کدام باید متخصص کاری باشند ارزشهای افزوده بر این جذابیت هستند. اما همانقدر که جذاب است، نیاز به خلاقیت هم دارد. ردیفی از فیلمهای با ارزش را میتوان نام برد که در تاریخ سینما و در این حوزه به درونمایهی «سرقت» پرداختهاند و موفق هم بودهاند؛ مخمصه، نیش، امتیاز و … پس مخاطب با داشتن چنین آثاری در پس ذهن خود به مواجهه با اثری با این مضمون میرود و خود را آمادهی لذت بردن از ذکاوت این گروه خلاق میکند.
اما افتتاحیهی فیلم که قرار است سرقتی نافرجام ما را با اعضای این گروه آشنا کند، آنقدر سطحی و غیرقابل باور است که بارها از خود میپرسی که چرا؟ مگر فیلمساز روابط علت و معلولی را نمیدانسته؟ مگر جایگیری دوربین را نمیدانسته؟ حتی پلانی ذهنی هم برای دکوپاژ این سکانس طرح نکرده که مخاطب به خود بقبولاند که شاید در هزارتویی گیر کرده است؟
بگذریم. فیلم و کاراکترهای پلاستیکیاش به راه خود ادامه میدهند و پیش میروند تا ما را وارد هستهی اصلی فیلم کنند؛ فرد شروری که طلبکار سرکردهی باند است و قرار است او را به سفری تقریباً بیبازگشت بفرستد؛ دزدی از هواپیمایی که همیشه کازینوی تبهکاران است. تمام اتفاقاتی که قرار است رخ دهند و تمام آنچه که مقابل ما قرار میگیرند آنقدر ضعیف و ناپخته هستند که گاه تصویرسازی ذهنی خود مخاطب در مورد اتفاقات با ارزشتر از فریمهای در حال عبور از مقابل چشماناش است. آنچه که این فیلم را فیلم نمیسازد بیشک کل گروه آن است. گروه بازیگران – چه بازیگران اصلی چه بازیگران مکمل و حتی سیاهیلشگرها – توانایی اکت مناسب مقابل دوربین را ندارند و دائم با تصنعی که در رفتار خود دارند وقت مخاطب را به هدر میدهند.
درونمایهی هر داستانی با یک پلات سهخطی زیباست. اما پرداخت و شاخ و برگ دادن به این پلات کار هر کسی نیست. این فیلم آنقدر دچار از هم گسیختگی در روایت است که حتی اگر بهصورت رمان هم نوشته میشد چندان مورد استقبال قرار نمیگرفت. یکی از ارکان همراهی مخاطب با یک اثر روایت منطقی اثر است؛ اینکه مخاطب با هر پیچیدگی داستانیای در اثر بتواند خود را در این هزارتوها با خیال راحت گم کند و بداند که فیلمساز قرار است او را به سفری پر حادثه ببرد. اما فیلم حاضر حتی نمیتواند خود را از هزارتوی ذهنی سازندهی خود بیرون آورد. دائم خود را به در و دیوار میزند و با ضعفهای بیشماری که در انتخاب لوکیشنها، بازیگران و زاویههای دوربین دارد بهاندازهی یک ثانیه هم قادر نیست از باتلاق خودساختهاش بیرون آید.
یکی از ترفندهایی که معمولاً در آثار ضعیف شاهد هستیم توسل به موسیقی و شلوغ کردن صحنهها است که باید گفت مخاطب امروزی آنقدر آثار مشابه و خوب را دیده که اسیر این ترفندها نشود. حتی استفاده از فاکتورهای جذابیت (شبیه زنان جیمزباندی) نیز نیاز به چیزی با نام خلاقیت دارد که آثاری از این دست از آن محروم هستند.