نمای ابتدایی فیلم لانگشاتی وسیع از چمنزاری زیباست که از دور وسیلهی نقلیهای را نشان میدهد که رو به سمت دوربین میآید. سپس تصویر برش میخورد و این بار همان ماشین از دوربین دور میشود و باز هم نما یک لانگشات وسیع است. دوربین این ماشین را دنبال میکند تا اینکه به مقصد میرسد. درون ماشین پسر نوجوانی بهنام «آمرا» به همراه پدرش قرار گرفتهاند. «ایردین» پسرش را به مدرسه آورده است سپس آمرا با دوستاش به داخل مدرسه میروند.
فیلم «رگهای جهان» داستان یک خانوادهی چادرنشین است که در میان چمنزاری بزرگ و با گوسفندان بسیاری که تمام زندگیشان به آنها بستگی دارد، زندگی میکنند. ایردین پدر خانواده با همسر، دختر و پسرش در یک چادر کوچک گذران زندگی میکنند. اما زمانیست که عدهای برای تصاحب این زمینهای خدادادی به محل زندگی آنها آمدهاند و میخواهند با استخراج طلا از زمینهای بکر این حوالی برای خود ثروتی به جیب بزنند. ایردین اما قدر این زمینها را میداند و نمیخواهد زمینی که سالها در آن زندگی کرده و قلب طبیعت است را به دست افرادی سودجو دهد. ازاینروست که او تمام خانوادههای قبیله را دور هم جمع میکند تا همگی با هم تصمیمی جمعی در باب این اتفاق بگیرند.
فیلم «رگهای جهان» از همان ابتدا با لانگشاتهای خود ارتباطی عمیقی را میان تصاویر خود و ما ایجاد میکند. لانگشاتهایی از مکانی بکر و از محیطی ناب که در آن رودخانهای بزرگ قرار گرفته است. محیطی که باعث حیات تمام این خانوادهها شده است. در این میان اما همهچیز از نگاه آمرا؛ پسر نوجوان خانواده نشان داده میشود. او میخواهد در مسابقهی استعدادیابی کشورش _مغولستان_ شرکت کند و امید دارد که حتی در آن برنده نیز شود. ارتباط عمیقی که آمرا با پدرش دارد و نیز ارتباط عمیقی که ایردین با تمام افراد خانواده دارد باعث میشود همهچیز معنایی خاص به خود بگیرد. اینکه ایردین اینگونه نسبت به خانوادهی خود احساس مسئولیت شدیدی دارد باعث میشود آن وجه زندگی او نیز که مربوط به احساس مسئولیت او نسبت به زمینی که در آن زندگی میکند، است هم معنا پیدا کند و فیلم بهخوبی توانسته است با نشان دادن یکی از وجوه، وجه دیگرِ این خانواده را هم نشانمان دهد. اما آنچه که فیلم بر آن تأکید دارد نه رفتارهای ایردین بلکه رفتارهای آمراست که چگونه متأثر از پدر خود زندگی را به گونهای دیگر میبیند. پسری که با یک اتفاق دردناک به ناگاه در ظاهر بزرگ میشود اما در درون هنوز پسر نوجوانیست که آرزوهای بزرگی در سر دارد. شخصیت مادر خانواده هم نقش بسیار کلیدیای در داستان دارد و وجه مادرانه و احساسی که تنها در درون روح مادران دیده میشود را هم فیلم به خوبی نشان میدهد.
«بایامباسورن داوا» کارگردان این فیلم که در سال ۲۰۰۳ بابت مستند «داستان شترهای گریان» نامزد اسکار شده بود در این فیلم تازهی خود نیز با استفاده از تجربهی این مستند توانسته است داستانی واقعگرایانه و قابللمس را بسازد و ما را برای ساعتی به زندگی چادرنشینان کشور مغولستان و دغدغههای ارزشمند آنها وارد کند و طبیعت زیبا و بکر آن را هم نشانمان دهد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.