«آدا» و «مریسا» زوجی دگرباش هستند که برای دیدن خانوادهی مریسا راهی شهر دوران کودکی و نوجوانی او شدهاند. آدا دختری گوشهگیر و آرام است که علاقهی زیادی به گرفتن و خشک کردن حشرات کوچک دارد. از سوی دیگر اما مریسا دختری پرشور دیده میشود که ارتباط نزدیکی با سه برادر خود به نامهای «اوزی»، «آرتور» و «وارن» دارد. ورود این دو نفر به شهر و به خانهی قدیمی و دیدار با سه برادر با خوشآمدگوییای گرم همراه میشود. این خوشآمدگویی اما از سوی آدا دختری که هرگز به کسی احساس نزدیکی نمیکرده، بسیار عجیب دیده میشود.
ملاقات خانوادههای زوجهایی که به یکدیگر علاقه دارند سوژهی بسیاری از فیلمها شده است. گاه این اتفاق سوژهای جذاب و طنز و دوستداشتنی در فیلمهای کمدیای مانند «ملاقات با والدین» (۲۰۰۰) بوده است –در این فیلم مردی جوان به دیدار خانوادهی نامزدش میرود و مجبور است تلاش کند تا با مادر عجیب و پدر عجیبتر او رابطهای صمیمی برقرار کند–، گاه سوژهی فیلمی درام و خاص یا حتی سوررئال مانند «فکر کنم همهچیز رو تموم کنم» (۲۰۲۰) شده است – دختری برای دیدن خانوادهی نامزدش به خانهی آنها میرود اما در طی این دیدار اتفاقات و رویدادهایی رخ میدهد که داستان را از وجه معمول آن به سوی مکاشفهای عجیب سوق میدهد–، گاه هم این سوژه منجر به ساخت فیلمی ترسناک میشود که میتواند به واقع بینندهی خود را از هرگونه دیدار اینچنینی بترساند، مانند فیلم «برو بیرون» (۲۰۱۷) –پسری جوان و سیاهپوست به دیدار خانوادهی دوستدختر سفیدپوستاش میرود اما در آنجا با رازهای وحشتناکی دربارهی دوستدخترش و نیز خانوادهی او مواجه میشود–. حال سوال این است که فیلم «رینگولیویو» قرار است جزو کدام دستهی بالا یا حتی دستهی سادهتری مانند یک داستان ساده قرار بگیرد؟ جواب این پرسش را تا انتهای این فیلم نخواهیم فهمید اما با دیدن تمام هشتاد دقیقه که ما به عنوان بیننده فقط انتظار میکشیم اتفاق خاصی در داستان رخ دهد یا حتی توضیح درستی از شخصیتها برایمان داده شود، متوجه میشویم که تمام این زمان ما از دست رفته و این فیلم قرار نیست حتی شباهتی به یک داستان درام ساده با شخصیتهایی پخته و واقعی داشته باشد. ما با داستانی بیسروته روبهرو هستیم که شخصیتهای آن هیچ پرداختی ندارند و تعریف درستی نشدهاند تا بتوان حتی کمی به آنها احساس نزدیکی کرد.
در فیلم «رینگولیویو» ما با آدا دختری به ظاهر تنها روبهرو هستیم که هیچ چیز از گذشته و از احساس تنهایی او نمیدانیم و فیلم نیز دلیلی برای توضیح این تنهایی عجیب او به ما نمیدهد. از سوی دیگر ملیساست که او هم مشخص نیست چرا اینچنین به برادران عجیبتر از خودش احساس نزدیکی دارد یا چرا گاهی دچار ناراحتی و عصبانیتهای ناگهانی میشود. حتی مشخص نیست زخمی شدن او در حین بازی رینگولیویو قرار است منجر به چه اتفاقی شود و چه نتیجهای را ایجاد کند. فیلم برای رفتارهای عجیب برادران ملیسا نیز هیچ منطق و دلیلی را بیان نمیکند و هرگز توضیحی برای این افراد ندارد. ازاینروست که همهچیز در این فیلم با شخصیتهای بیمهنی در بیهودگی داستان خود تمام میشود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.