پوستر فیلم مقاومت نهایی | آخرین مرز

جوانانی که هرگز زندگی را ندیدند

مقاومت نهایی | آخرین مرز
The Final Stand | The Last Frontier
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۲.۵
نویسنده سارا

سه ماه تا فارغ‌التحصیلی دانشجویان مدرسه‌ی نظامی مانده است. آنها هر روز در زمین‌های اطراف مدرسه به جنگ با ماکت‌ها و سربازان فرضی می‌پردازند و به امید رفتن به خط مقدم سعی می‌کنند بهترینِ خود را به نمایش گذارند. البته که در این میان خنده و شیطنت هم چاشنی زندگی روزمره‌شان است. حتی «لاوروف» و بهترین دوست‌اش، «شِمیاکین»، عاشقِ «ماشا» -یکی از دختران پرستار این مدرسه- شده‌اند و هر دو در رقابتی تنگاتنگ سعی می‌کنند قلب ماشا را از آن خود کنند. اما خبری ناگهانی از نزدیک شدن نازی‌ها به دویست کیلومتری مسکو باعث می‌شود این پسران و دختران جوان برای عقب نگاه داشتن ارتش نازی و خریدن زمانی بیشتر برای مسکو زودتر از موعد به خط مقدمی که حالا در چند قدمی آنهاست، فرستاده شوند.
فیلم‌های بسیاری از جنگ‌های جهانی و شهامت سربازان آمریکایی و اروپایی ساخته شده است. غرب آنقدر از این دلاوری و شهامت‌ها حرف زده و سربازان خود را بزرگ نشان داده است که شاید کمتر کسی باور کند سربازان این سوی کره‌ی زمین و شرقیان نیز در این شهامت‌ها سهیم بوده‌اند. سینمای روسیه این‌بار با تمام توان خود می‌خواهد از یک داستان واقعی و اتفاقی که در سال ۱۹۴۱ رخ داده است، حرف بزند و شهامت جوانان تازه به روی کار آمده خود را نشان دهد. سه هزار و پانصد جوانی که با هزار آرزو پا به مدرسه‌ای نظامی گذاشتند و درنهایت تنها تعداد محدودی از آنها توانستند نه از مدرسه‌ی نظامی که از مدرسه‌ی خودِ جنگ فارغ‌التحصیل شوند. فیلم «مقاومت نهایی» داستان شهامت‌ها و فداکاری‌های این جوانان است که با درهم‌غلتیدن در خون خود و با جان خود نه در یک جنگ عادلانه بلکه در کشتاری بی‌رحمانه توانستند در مقابل ارتشی خونخوار و قاتل استقامت کنند و سرزمین مادری خود را از سقوط دردناک نجات دهند. ازهمین‌روست که داستان فیلم «مقاومت نهایی» پر شده از مرگ‌های دردناک این جوانان که گاه با یک گلوله‌ی ناگهانی در چشم برهم‌زدنی می‌میرند، گاه در آتشی زنده‌زنده سوزانده می‌شود، گاه در برابر چشمان دوستان‌شان تکه‌تکه می‌شود و گاه هم خود، خود را به دامان مرگ می‌اندازند تا از دوستان خود دفاع کنند.
فیلم «مقاومت نهایی» درست به مانند فیلم «نجات سرباز رایان» شاید حتی گاهی به‌صورتی اغراق‎آمیزتر از شهامت جوانانی حرف می‌زند که جنگ برای‌شان آنقدر واقعی نبوده است که بتوانند عمق اتفاقات آن را درک کنند. شاید باید کاپیتان «میلر» یا کاپیتان «استارچاک» بود تا بتوان دانست جنگ چه است و چه می‌خواهد و چه قرار است در برابرشان قرار دهد. در هر دوی این فیلم‌ها به شهامت و فداکاری‌های جوانان پرداخته شده که با وجود کاپیتان‌های ارشدِ برتر خود تمام اتفاقات آنها در داستانی مقدس و تأثیرگذار رخ داده است. در این میان در فیلم «مقاومت نهایی» مثلث عشقی سه دوست هم روایت فیلم را تحت‌تأثیر قرار داده است.
اما چیزی که بیش از همه دیدن فیلم «مقاومت نهایی» را جذاب و اثرگذار کرده زاویه‌ی دوربین و استفاده از جلوه‌های ویژه‌ی بصریِ واقعی است که علی‌رغم داستانی که بکر هم نیست، توانسته هرچه بیشتر ما را وارد اتفاقات تلخ‌اش کند و بر ما اثر خود را گذارد. سکانس‌های مردن سربازانی که در اسلوموشنی در میان آتش می‌سوزند یا با پرتاب یک نارنجک به هوا پرتاب می‌شوند یا در برابر تانک‌هایی که در یک قدمی آنها هستند، می‌جنگند، در کنارِ حرکت دوربینی که آهسته مسیر مرگ سربازان را دنبال می‌کند و در دود و آتش آنها را نشان می‌دهد که چگونه در خون می‌غلتند، همگی نشان از دقت و هوش بالای سازنده‌ی فیلم دارد که توانسته ما را هم با خود همراه کند. قاب‌بندی‌هایی که با دقتی خاص در بسیاری از سکانس‌ها باعث انتقال روح آن سکانس‌ها به ما می‌شود. مانند سکانسی که دوربین از داخل خرابه‎هایی که بیمارستان است با مادرِ دکتری همراه می‌شود و از قاب پنجره‌ای مادر را تکیه‌زده به دیواری خراب نشان می‌دهد که امید بازگشت فرزندش را دیگر از دست داده است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟