روایت مادرانی که هرگز شانس خداحافظی با فرزندانشان را نداشتند
«هانا» بعد از مدتها گم شدن پسرش هنوز به دنبال او میگردد. با برملا شدن راز یک قاتل سریالی که کودکان قربانیان او بودهاند، تاکید هانا برای دانستن سرنوشت پسرش بیش از پیش میشود. اما این قاتل سریالی پیش از آنکه توسط پلیس دستگیر شود، خود را به دار آویخته است و ازاینروست که هانا هرگز مطمئن نمیشود که آیا پسرش قربانی این مرد بوده است یا نه. با این حال بعد از این همه مدت او دیگر امیدی به زنده ماندن پسرش ندارد اما این نیاز را هم در خود احساس میکند که بفهمد واقعاً چه اتفاقی برای فرزندش رخ داده است. پس هانا به محل زندگی همان قاتل زنجیرهای میرود تا شاید سرنخهای جدیدی را کشف کند. رفتن او به این روستا اما منجر به فهمیدن داستانی عجیب دربارهی مردم آن روستا میشود.
داغ از دست دادن عزیز همیشه در روح و جسم بازماندگان باقی خواهد ماند اما آنچه بر همگان آشکار است آن است که داغ فرزند بیش از همهگونه داغی میتواند روح پدر و مادر را از درون نابود کند. این مسأله آنقدر مهم و حیاتیست که فیلمهای بسیاری سعی کردهاند این فقدان و اثراتی که این داغ بر زندگی پدران و مادران بازمانده میگذارد را نشان دهند. فیلم «فراموششدگان» (۲۰۰۴)، «بچهی جایگزین» (۲۰۰۸)، «سرزمین عجیب» (۲۰۱۵) و «پسر من» (۲۰۱۷) همگی به نوعی به گم شدن و از دست دادن فرزند توجه کردهاند. اما در این میان شاید فیلم «لانهی خرگوش» (۲۰۱۰) بیش از همه توانسته بر اثرات این از دست دادن توحه داشته باشد. فیلم «بدون شناسهای خاص» (۲۰۲۰) هم با داستان خود مادری را نشان میداد که چگونه به دنبال پسر خود راهی سفری میشود که شاید بازگشتی نداشته باشد. فیلم «رودخانهی شیرین» اما ادغامی از دو داستان است؛ هم مادری را نشان میدهد که چگونه برای یافتن حقیقت مرگ فرزندش تلاش میکند و هم به مادران و خانوادههایی توجه کرده است که فرزندانشان را از دست دادهاند و حال در فراق آنها در رویاهاشان زندگی میکنند.
هانا با ورودش به روستا متوجه میشود که در اثر تصادف اتوبوسِ مدرسه بسیاری از فرزندان روستا در رودخانه غرق شدهاند. او اما شبها صداهایی از مزرعهی کناری خانهای که اجاره کرده، میشنود و مادرانی را میبیند که شب هنگام خود را به سوی این مزرعه راهی میکنند. فیلم «رودخانهی شیرین» در داستانی ترسناک و سوررئال سعی کرده نشان دهد که چگونه خانوادهها برای ماندن فرزندانشان و خاطرات آنها بهراحتی میتوانند تمام دنیای واقعی را کنار گذارند و با ارواحی که از آنها بر جای مانده است زندگی کنند. مادرانی که هرگز شانس خداحافظی کردن با فرزندانشان را نداشتند و پدران و برادرانی که هرگز نتوانستهاند برای بار آخر این کودکان معصومشان را در آغوش بگیرند.
طرح اولیه فیلم «رودخانهی شیرین» جذاب و به نوعی ترسناک است اما متأسفانه طولانی شدن فیلم و وجود سکانسهای تکراری آن را خستهکننده کرده و حتی اثرشان را نیز کمتر از آنچه که باید کرده است. پرداخت به بعضی از شخصیتها و شناساندن ارتباط میان این افراد هم گاه آنقدر کمرنگ است که به نظر میرسد دلیلی محکم برای وجود آنها نیست. این فیلم اگر از سکانسهای تکراریای مانند سکانسهایی که هانا شبهنگام اتفاقاتی عجیب برایاش رخ میدهد، کاسته بود و بیشتر به افرادی مانند جان و همسرش و حتی پلیس روستا پرداخته بود ما با داستانی بسیار قابل قبولتر و مهمتر روبهرو میشدیم.شخصیتهای داستان پرداخت دقیقی ندارند و درک آنها علیرغم رویدادهای تلخی که در آن شهر و برای مردمان آن رخ داده سخت است. از سوی دیگر اما موسیقی فیلم توانسته است تاحدودی از میزان طولانی بودن سکانسها بکاهد و نوع نگاه دوربین و نماهای اوورهد آن باعث شود تصاویر نیز زیبایی خود را داشته باشند و بتوانند ما را در مسیر روایت داستان با خود همراه کنند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.