در سکانس ابتدایی فیلم «پالِ» جوان گوشهی خیابان نشسته است و از دور تعدادی از جوانانی که در آن سوی خیابان به دور هم جمع شدهاند را نگاه میکند. نگاهی که آمیخته با خشم و عصبانیت است. سپس داستان، فلشبک شده و پال خود را درون ماشین پدر و مادرش میبیند که از پنجره خیره به مناظر اطراف نگاه میکند. او به همراه برادر بزرگترش؛ «الکساندر» و پدر و مادرش به خانهشان که در شهری کوچک در اطراف پاریس قرار گرفته است، میروند. خانهای که در میان طبیعتی بکر و در کنار جنگل و رودخانهای زیبا قرار گرفته است.
فیلم «ققنوس» داستان پال است که با برادر بزرگتر خود رابطهای عمیق و احساسی دارد اما طی حادثهای دردناک و خشونتی خیابانی برادرش مورد ضربوشتم قرار میگیرد و حالا در بیمارستانی بستری است. داستانی که روایت خود را از زمان کودکی این دو برادر آغاز میکند و آهستهآهسته رابطهی میان این دو را با یکدیگر و درون خانواده با پدر و مادرشان و نیز عموشان نشان میدهد. عمویی که آنها را به شدت دوست میدارد و پدر و مادری که جز عشق به آنها کار دیگری انجام نمیدهند.
فیلم «ققنوس» در بیست دقیقهی ابتدایی خود به دوران کودکی پال و تمام آن خوشیهایی که با برادرش و نیز خانوادهاش داشته است، میپردازد و سپس با یک برش این دو برادر را به سن جوانی وارد میکند. الکساندرِ جوان برای داشتن زندگی مستقل به پاریس نقلِ مکان میکند و از اینجاست که پال تنها شده و باید به این تنهایی عادت کند. اما علاقهی زیاد او به برادر باعث میشود او مدام به پاریس سفر کند و رابطهی خود را باز هم با الکساندر حفظ کند. دوسوم دیگر فیلم تمام تمرکز داستان بر پال است و فیلم سعی کرده به زندگی او بپردازد و این کار را هم تا حدودی توانسته است انجام دهد. اما آمدن و رفتن ناگهانی شخصیتها به زندگی پال بدون اینکه فیلم چندان توجهی به این افراد کند باعث شده داستان دچار نوعی عدم تعادل و نیز ابهام شود.
ما هرگز پدر و مادر پال را بهدرستی نمیبینیم و عملاً مکالمهای نیز بین این دو نفر با فرزندانشان در فیلم وجود ندارد؛ جز سکانسی در ابتدای داستان که مادر کمی صحبت میکند اما پدر حتی همین مکالمهی اندک را هم با فرزندان خود ندارد. عموی این دو نفر نیز شخصیتی مبهم دارد که گاهبهگاه خود را وارد داستان میکند و باعث رخدادن اتفاقاتی کوتاه میشود و سپس ناگهانی ناپدید میشود. حتی داستان دوستدخترِ پال چندان درون روایت فیلم پرداخته نشده و فیلم با نشان دادن تنها گوشههایی از شخصیتهای مهم خود داستان را در هالهای ابهامآمیز قرار داده است. درواقع برشهای ناگهانی و شخصیتهای مبهم باعث شده ما همواره احساس کنیم چیزی در داستان کم و گم است. از سوی دیگر سکانسهای پایانی فیلم نیز چندان در مسیر داستان نیستند و اگرچه داستان سعی کرده از تمام این اتفاقات خود نتیجهگیری خوبی را داشته باشد و نام خود را با داستان درهمآمیزد اما همان ایرادات کلی داستان را در این سکانسها هم میتوان مشاهده کرد. درنتیجه فیلم علیرغم فضای داستانی خوب و موسیقی آرام و حتی بازی خوب بازیگران خود باز هم نتوانسته چنانکه باید روایت خود را کامل و جامع نشان دهد و خام مانده است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.