اعاده حیثیت به روش «پولانسکی»
«رومن پولانسکی» از کارگردانان برجستهایست که با ارائهی آثار تأثیرگذار با سبکی مختص به خودش دنیای سینما را جذابتر کردهاست. زندگی پرفراز و نشیب وی مهمترین بهانه برای به تصویر درآوردن وقایع بودهاست. به سبب یهودی بودن با مصائب زیادی در خلال جنگ جهانی روبهرو شد و بعدها نیز قتل وحشیانهی همسرش در غیاب وی و اتهام او به تجاوز جنسی از جمله موارد بارز و سهمگین در دوران حیات وی بهشمار میرود.
این اثر نیز به فضای مملو از عقاید ناسیونالیستی فرانسه متأثر از آلمان، اشاره میکند. جوّی که بدبینانه به اقلیت نگریسته میشد و به دور از عدل و انصاف برچسب اتهام به این اقشار زده میشد. در پی کشف نامههایی که حاوی اطلاعات محرمانهی نظامی و کشوری بودند، افسری به نام «آلفرد دریفوس» بازداشت و به اتهام جاسوسی بر علیه میهن خلع درجه شده و به جزیرهی شیطان واقع در جزیرهی گویان فرانسه تبعید میشود. با وجود تلاشهای وی مبنی بر بیگناهیاش، اما قادر به اثبات نشد و سالهایی از عمر خود را در تبعیدگاه سپری کرد. بهطور تصادفی افسر «ژرژ پیکار» با دستنوشتهای مشابه دستخط دریفوس برخورد میکند و تحقیقات وی بهتدریج به بیگناهی دریفوس منجر میشود. با تمام نیرو بهدور از دخیل کردن حس واقعیاش نسبت به دریفوس فقط بهخاطر احقاق حق وی سعی بر اثبات بیگناهی و رهانیدن وی از چنگال تبعید میکند؛ از دوستان و افرادی مدد میجوید که از افراد نامدار فرانسه بودند همچون: «ژرژ کلمانسو» نخستوزیر آتی فرانسه، «امیل زولا» نویسندهی مشهور ناتورالیست و همینطور ویراستار روزنامه L'AURORE . طی جلسهای محرمانه این افراد به همراه پیکار تصمیم به افشای این رسوایی میکنند. ولی ژرژ پیکار عنوان میدارد که بهعنوان عضوی از ارتش قاصر از تأثیرگذاری نخواهد بود و بدین ترتیب زولا وظیفهی این امر را برعهده میگیرد. طی نامهای سرگشاده به رئیسجمهور خطاب به قضات دادگاه، ژنرالهای ارتش، دادگاههای نظامی، فرمانده کل ارتش و وزیر جنگ ایشان را متهم کرده و تبرئهی دریفوس را طلب میکند. مضمون همین نامه تحت عنوان «متهم میکنم…!» در روزنامهی رسمی کشور چاپ و به سمعونظر همگان میرسد. تلاش همگی ناکافی بوده و فقط به تقلیل دورهی محکومیت دریفوس منجر شده و در ادامه نیز به محکومیت یکسالهی زولا و تبعید پیکار به چند شهر افریقایی میشود. حتی مرگ زولا در سال ۱۹۰۲ که بهدلیل مسمومیت و مرگ بر اثر استنشاق گاز بوده را نیز میتوان ناشی از همین جریان خصمانه دانست. سرانجام در سال ۱۹۰۶ در پی درخواست تجدید نظر از طرف وکیل دریفوس از وی رفع اتهام میشود.
نمیتوان کارگردانی را مناسبتر از پولانسکی برای بهتصویر کشیدن این اثر سزاوار دانست. وی با کمک دوست خود «رابرت هریس» بر مبنای رمانی بههمین نام که در سال ۲۰۱۳ به رشته تحریر درآورده بود درصدد پرداخت و بازگشایی مجدد این پرونده شد. این فیلم همگام با آثار پیشین پولانسکی نیست، اما به مدد فیلمبرداری، موسیقی و نورپردازی منحصربهفرد خودش و استفاده از نورهای تیره و تغییر لوکیشن از مکانی به مکان دیگر به فراخور حالوهوای موضوع و بازی قابل برخی هنرپیشگان اثری تماشایی هدیه به مخاطبان شدهاست. رابطهی ژرژ و معشوقهاش- امانوئل سنیه- بسیار کلیشهای و کسالتبار بود و شاید اگر بیشتر به آن پرداخته میشد میتوانست داستانی جذاب در تکمیل ارائهی این اثر باشد.
بیش از هرچیز داستان جذاب و کشف حقیقت توسط بیننده از نکات مثبت برای تماشاست. وجه مشترک پولانسکی و دریفوس؛ یهودی بودنشان و اتهامهای وارده است. قطعاً پولانسکی با خلق ایندست آثار در تلاش است از سالهای تلخ زندگیاش و بر دوشکشیدن بار اتهامات سخن به میان آورد و قضاوت را بر عهدهی مخاطبان نهد.
در نهایت به بخش نهایی نامهی امیل زولا به رئیسجمهور وقت فرانسه با عنوان «متهم میکنم…!» بسنده میکنیم:
«… من فقط یک سودا در سر دارم، سودای وضوح و روشنی بهنام بشریت که این همه رنج برده است و حق دارد که خوشبخت شود. اعتراض تند و آتشین من فریاد روحم است. بگذارید جرأت کنند و مرا به دادگاه بکشانند تا نور -حقایق- بیشتر بر این ماجرا بتابد. من منتظرم.»
۱۳/ژانویه/۱۸۹۸
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.