پوستر فیلم کِلاکت

حماقت‌های زیاد یک داستان

کِلاکت
Slate
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰.۵
نویسنده سارا

«یون هی» هشت ساله است و به دلیل ناتوانی پدر الکلی‌اش در نگهداری از او به مرکز نگهداری کودکان بی‌سرپرست برده می‌شود. در همان روز اول زمانی که مدیر مرکز از او درباره‌ی رویای‌اش می‌پرسد او پاسخ می‌دهد که دل‌اش می‌خواهد در آینده قهرمان باشد. حال بیست سال از آن زمان گذشته و او که در بسیاری از مسابقات رزمی دارای مدال است، قصد دارد یک بازیگر معروف -در نقش قهرمان- فیلم‌ها باشد. قهرمانی که بدون بدلکاری تمام نقش را با کمک هنرهای خود انجام دهد. اما متاسفانه هیچ کارگردانی برای بازیگری نقش اول به او اعتماد نمی‌کند و او در نهایت مجبور می‌شود بدلکاری در یک فیلم را بپذیرد. اما ورود او به محل فیلمبرداری این فیلم باعث می‌شود او وارد دنیایی دیگر و جهانی موازی شود.
فیلم «کلاکت» یک کمدی با داستانی کاملاً احمقانه و ساده است که همین حماقت و سادگی آن به‌مانند بسیاری دیگر از فیلم‌های کمدی کره‌ای باعث شده داستان در بعضی موارد طنزآمیز و حتی جالب‌توجه باشد. یون هی با پیدا کردن کلاکتی و باز و بسته کردن آن وارد دنیایی موازی می‌شود که در این دنیا گروهی قدرتمند بر گروهی دیگر که مردم عادی محسوب می‌شوند و ضعیف هستند درحال ستم کردن هستند. یون هی با ورودش به این دنیا با شخصی که «قاتل روح» نامیده می‌شود و قرار بوده است برای نجات جان اهالی این روستا به آنجا بیاید اشتباه گرفته می‌شود و درنهایت هم مجبور به مبارزه با این گروه خبیث در آن روستا می‌شود. این طرح کلی فیلم است که درواقع بدون هیچ پرداخت خاصی به شخصیت‌های خود تنها با ایجاد سکانس‌هایی طنزآمیز می‌خواهد بیننده‌‌اش را به هر قیمتی به خنده بیندازد و حتی این کار را هم در مواردی انجام داده است. ما تنها می‌توانیم درباره‌ی یون هی اطلاعاتی کوتاه داشته باشیم. دیگر شخصیت‌های فیلم همگی بدون اینکه دقیقاً مشخص باشد که هستند و چه می‌خواهند، در داستان وارد شده‌ و سپس از آن خارج می‌شوند. مثلاً فیلم هرگز درباره‌ی آن روستا و دلیل وجود این گروه خبیث صحبتی نمی‌کند و حتی زحمت آشنا کردن قاتل روح را برای بیننده به خود نمی‌دهد. قاتل روح کیست و چرا به این نام خوانده می‌شود؟ داستان فلیپ و جینا چه بوده است؟ هیچ کدام از این افراد برای فیلم مهم نیستند. متأسفانه حتی داستان و جزئیات آن هم چندان برای فیلم اهمیت ندارند. روستایی که یون هی به ناگاه وارد آن شده متعلق به چگونه زمان و چگونه دنیایی است؟ یون هی وقتی به آسمان نگاه می‌کند چرا باید هم در روز و هم در شب دو ماه بسیار بزرگ را در برابر چشمان خود ببیند؟ آیا این اتفاق از هیچ نظری امکان رخ دادن دارد؟ انگار کارگردان از جهان‌های موازی تنها چیزی را به گوش خود شنیده و بدون اینکه زحمت تحقیق کوتاهی درباره‌ی ماهیت این جهان‌ها بکند، تصمیم گرفته است از این سوژه استفاده کند و فیلمی بسازد. فیلمی که جز چندین سکانس کوتاه شمشیربازی عملاً هیچ چیز دیگری ندارد و اگر بیننده به بعضی از سکانس‌های آن می‌خندد تنها و تنها به‌خاطر حماقت‌های بیس‌ازاندازه‌ی آن سکانس‌ها است.