جو پنا کارگردان جوانی است که با مرور دو اثر بلند او به انزاوی ذهنیاش پی خواهیم برد. فیلم «شمالگان» محصول سال ۲۰۱۸ با بازی مدس میکلسون روایتگر خلبانی است که در میان قطب شمال بهامید یافتن روزنهی امیدی برای نجات و بقا تلاش میکند. با دیدن فیلم جدید او در سال ۲۰۲۱ نیز میتوان ردپای تلاش برای بقا را اینبار میان خلأ کیهانی پیدا کرد. یک گروه تحقیقاتی از زمین بهسوی مریخ عازم هستند تا آزمایشهای زیستمحیطی را برای زندگی طولانیمدت بشر روی این سیاره انجام دهند. اما در میانهی راه با یکی از پرسنل گروه مهندسی روی زمین مواجه میشوند که در یکی از منفذهای سفینه گیر افتاده است. بهعلت آسیبی که به منفذ تهویهی هوای سفینه وارد امده آنها با مشکل اساسی نفر اضافه مواجه میشوند.
کل فیلم تلاش دارد تا درون همین گذرگاه اخلاقی حرکت کند. روایت آنقدر به مخاطب نزدیک است که حتی او را نیز در بعضی صحنهها وادار میکند تا در این چندراهی اخلاقی دست به انتخاب بزند. زویی و دیوید بههمراه کاپیتان مثلث انتخاب از بین راههای موجود هستند و مایکل تبدیل به ابژهی اخلاقی آنها شده است. مخاطب بسیار احساسی ممکن است در پارهی اول فیلم دچار این پیشقضاوت شود که کاراکتر زویی هم مانند دخترهای زیبای غرغرو در کلیشهی فیلمهای هالیوودی با این تصمیمگیری قرار است دو نفر دیگر را نیز بهسوی مرگ بکشاند. اما جو پنا بههیچ عنوان خود را اسیر این کلیشه نمیکند. فقط کافی بود تا آن خاطره را از زبان زویی بیان کند و مخاطب را دچار نوعی پشیمانی از پیشقضاوتاش کند. در نظر کاراکتر زویی امر اخلاقی به این سبب نیست که شخص با شناخت و غلیان احساسات وادار به نوعی ازخودگذشتگی شود. در نظر او برای هر انسانی و با هر ویژگی اخلاقی میتواند اخلاقمدار بود. این گزارهای بسیار سخت و قابل تأمل است که با کمی غور کردن در باب آن میتوان به انتخاب زویی احترام گذاشت.
کار سینما چیست؟ مگر نه این است که هنرمند فیلمساز در جایی از روایت قرار بگیرد که مخاطب و کاراکتر و فضای روایی را بی هیچ دخالتی در معرض هم قرار دهد؟ هر فیلمسازی نوعی جهانبینی مخصوصبهخود دارد. اما وظیفهی اصلی او این است که فقط قصهگو باشد و باعث نشود مخاطب حضور پررنگاش را در فضای شعاری و کنشهای غلوشدهی کاراکترها متوجه شود. او وظیفه دارد تا مخاطب را در دنیایی پوشیده از گزارهی ذهنی خود قرار دهد. مخاطب بهواسطهی فیلمساز وارد این دنیا میشود و به کشفوشهود می پردازد. زیبایی فیلمهایی نظیر «مسافر قاچاقی» نیز به همین نگاه ابژکتیو فیلمساز است.
اما کمی هم در مورد فرم فیلم صحبت کنیم. اولین نکتهای که در فیلم احساس میشود همگامی دوربین با کم و زیاد شدن گرانش در طول فیلم است. این کار آنقدر با ظرافت انجام شده است که مخاطب در برخی صحنهها دچار همان احساس فیزیکی تغییر گرانش میشود. همهی این بار را حرکت دوربین است و باعث میشود مخاطب بیشازپیش همراه آن شود. این فیلم بهلحاظ ساختار روایی خود بسیار محکم بسته شده است و نقاط عطف کلاسیک آن در لحظهی مناسب و بدون هیچ غلوشدگیای ایجاد میشوند. فیلم «مسافر قاچاقی» از فیلمهای خوب و قابل احترام در سال ۲۰۲۱ است که باعث میشود مخاطب در این گذرگاه اخلاقی ۲ ساعتی کمی دچار تأمل شود. دنیای کارگردانهایی مانند جو پنا زیباست و مخاطب این سینما همیشه منتظر خلق اثری دیگر و تأملی دیگر در باب زندگی از سوی این فیلمسازان خواهد بود.