یک کمدی فوقالعاده بد از بازیگرانی فوقالعاده خوب
«مکس» تهیهکنندهای سالخورده است که با ساخت یک فیلم و عدمتوجه عموم به آن و حتی اعتراض به پخش آن دچار ورشکستگی مالی شده است. او که پول تهیهی این فیلم را از یک شخص خطرناک بهنام «رجی» دریافت کرده، برای بازپس دادن این بدهی دچار مشکل شده است و حتی خطر آسیب جانی از سوی این فرد را در برابر خود میبیند. پس تنها راه چارهای را که برادرزاده و همکارش -والتر- در برابر او قرار میدهد را باید بپذیرد. او باید بهترین فیلمنامهی خود را بفروشد تا بتواند پول لازم را برای بدهیاش بدست آورد. اما همهچیز به این سادگیها رخ نمیدهد.
فیلم «دولمایت اسم من است» (۲۰۱۹) دربارهی زندگی کمدین معروف آمریکایی بهنام «رودی ری مور» است. فیلمی که توانسته مسیر روایت خود را به گونهای به بینندهی خود نشان دهد که هرگز بیننده احساس نکند از مسیر داستان خارج شده است. در این فیلم شخصیت رودی بهخوبی به بیننده نشان داده میشود و رفتارها و دیالوگهای جذابی که از او برای بیننده به نمایش گذاشته میشود مصداق یک کمدی ساده اما هوشمندانه است که میتواند به راحتی مخاطبان خود را در مقابل خود بنشاند. تمام المانهایی که در این فیلم وجود دارد اما در فیلم «به دنبال بازگشت» دیده نمیشود.
فیلم «به دنبال بازگشت» در ابتدا با اتفاقاتی خوب آغاز میشود. مکس باید فیلمنامهی موفق خود را بفروشد اما در ادامه با رخ دادن اتفاقاتی او متوجه میشود بدون اینکه این فیلمنامه را بفروشد هم میتواند بدهی خود را پرداخت کند. تنها کافیست به دیگران اینگونه نشان دهد که میخواهد یک فیلم بسازد، اما در همان ابتدا با کشتن شخصیتِ اصلی فیلم خود، از بیمه غرامت دریافت کند و اینگونه بدهیهای خود را پرداخت کند. اما مشکل فیلم دقیقاً از همینجا آغاز میشود. او که در ابتدا از یک فیلمنامهی عالی که میتواند برایاش حتی اسکار را هم به همراه آورد، حرف میزند، چرا باید دست به کاری غیرقانونی آن هم کشتن فردی دیگر زند؟ چرا نباید همان فیلمنامهی عالی خود را تبدیل به فیلم کند؟ حتی ما دقیقاً نمیدانیم این فیلمنامهی بهتر چگونه فیلمنامهای است و چرا بهتر است؟! در ادامه نیز سؤالات بیشتری دربارهی اصل داستان برای بیننده ایجاد خواهد شد که همگی بیپاسخ خواهند ماند. اگر این فیلمنامه بد است پس چگونه تبدیل به یک فیلم خوب میشود؟ و سوال مهمتر این است که دقیقاً چرا این فیلمنامه بد دیده میشده است؟ از سوی دیگر فیلم هیچگونه کمدیای حتی طنزهای ساده و عادیای نیز در دیالوگها و در تصاویرش ندارد و اگر بیننده بتواند در چند سکانس لبخند به لب بزند هم باید تعجب کرد. ازاینروست که فیلم هرچه بیشتر خستهکننده و طاقتفرسا میباشد.
فیلم «به دنبال بازگشت» نه تنها داستان آشفته و بدون هیچگونه هدف مشخصی دارد بلکه تمام شخصیتهایاش هم به مانند داستان آشفته و رهاشده و بدون پرداخت هستند. هیچکدام از شخصیتها بهدرستی به بیننده نشان داده نمیشوند و همهچیز سطحی و حتی احمقانه است. شخصیت مکس دقیقاً چگونه فردیاست؟ چرا باید او به یکباره حاضر باشد دست به کاری چنین وحشتناک بزند؟ یا شخصیت «دوک» کیست و چرا باید رفتارهای او نیز به ناگاه تغییر کند؟
اما سؤال اساسیتری که شاید بیننده بعد از دیدن فیلم «به دنبال بازگشت» بهسراغاش میآید این است که چرا این همه بازیگر بزرگ باید در فیلمی اینچنین آشفته و بیهدف بازی کنند؟ «مورگان فریمن»، «تامی لی جونز»، «زک برف»، «ادی گریفن»، «امیل هرش» و «رابرت دنیرو» همگی در این فیلم دیده میشوند و هیچکدام آن بازیگران بزرگی که همیشه دیده میشوند، نیستند. هیچکدام نتوانستهاند در حدواندازههای خود ظاهر شوند و بینندهی خود را حتی از دیدن فیلم پشیمان خواهند کرد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.