پوستر فیلم جوزه

عاشقانه‌ای گنگ

جوزه
Josee
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

در مرور فیلم «سایه‌های قلب» اشاره کردیم که کیم جونگ-کوان از آن دست کارگردان‌هایی است که فیلم‌سازی خود را صرف ساختن ملودرام‌هایی متوسط کرده است. شاید فیلم سایه‌های قلب یک استثنا میان کارهای او بوده است. این فیلم یک سال قبل از «جوزه» تولید شده بود و نوید آن را می‌داد که شاهد تغییر مسیر این کارگردان خواهیم بود. اما حال در فیلم «جوزه»‌ دوباره به مسیر قبلی خود بازگشته است.
این اثر بازسازی یک فیلم ژاپنی با نام «جوزه، ببر و ماهی»‌ است. پلات کلی هر دو فیلم شبیه یکدیگر است و چندان تفاوتی را بین آنها شاهد نیستیم. هر دو فیلم توان خود را روی این گذاشته‌اند که به متن داستان کوتاه ژاپنی با همین نام وفادار بمانند. حال چون صحبت از نسخه‌ی کره‌ای است سعی می‌کنیم بر اساس همین فیلم پیش برویم.
لی یونگ-سئوک دانشجو است و هزینه‌ی زندگی و تحصیل را با کار پاره‌وقت در یک کافه تأمین می‌کند. کارگردان در همان پلان اول و با روایت «جوزه» تقابل یونگ-سئوک و جوزه را به‌تصویر می‌کشد. یونگ-سئوک در یک صبح با دختری مواجه می‌شود که چرخ ویلچرش شکسته و روی زمین افتاده است. او یک گاری را از بقالی اجاره می‌کند و دختر را به خانه‌اشان می‌رساند؛ خانه‌ای محقر که فقط آن دختر و یک پیرزن در آن زندگی می‌کنند. دختر از او می‌خواهد تا برای صرف غذا پیش آنها بماند.
داستان‌های عاشقانه از زمان سینمای صامت تا کنون و در هر همه‌ی بخش‌های سینما حضور پرنگی داشته‌اند؛ گاهی یک داستان عاشقانه‌ی کوتاه همچون «داستانی کوتاهی درباره‌ی عشق» ماندگارتر از هر اثر بلندی می‌شود و گاه ملودرام های آبکی با کلیشه‌هایی ثابت سعی در تحریک کردن احساسات لحظه‌ای مخاطب دارند. اما فیلم جوزه هیچ‌کدام از اینها نیست. شخصیت‌ها خوب پرداخت شده‌اند و همین باعث تسهیل در روند روایت می‌شود. جوزه در تمام داستان هایی که خوانده است غرق است و آنقدر این داستان‌ها روی او تأثیر گذاشته‌اند که به‌خاطر داستان «آیا برامز را دوست داری؟» اثر فرانسوآز ساگان نام خود را جوزه نهاده است. کارگردان سعی کرده باتوجه‌به آنچه در کتاب رخ می‌دهد فضایی سوررئال را به فیلم خود ببخشد. البته این سکانس‌ها آن‌قدر در جریان فیلم کم‌رنگ هستند که زیبایی آنها در حد همان لحظات می‌ماند. کارگردان سعی کرده بین ماهی و ببر و جوزه ارتباطی معنایی ایجاد کند اما این ارتباط با سه سکانس ایجاد نمی‌شود. زمان فیلم نزدیک به ۲ ساعت است و باید گفت او می‌توانسته از عهده‌ی این ارتباط معنایی برآید اما چنین نشده و در نتیجه به سکانس‌هایی پرداخته که برخی از آنها در حد یک سکانس تک میان خط‌های روایی داستان باقی می‌مانند. جونگ-کوآن در فیلم خود قادر نیست به درون ذهن آشفته و رؤیایی جوزه برود و مخاطب را با سیر او در کتاب‌های‌اش سیراب کند. در عوض تمام توان خود را روی زندگی یونگ-سئوک و حواشی آن گذاشته است که با ساختار کلی اثر منافات دارد.
فیلم «جوزه» را شاید در حد یک درام عاشقانه‌ی ساده بتوان نگریست. کارگردان در طول فیلم و با زاویه‌های دوربین خود تمام‌قد به مخاطب احترام می‌گذارد اما از سویی دیگر قادر نیست تا اثر خود را تبدیل به انتزاعی از ذهن جوزه کند. متن داستان را اگر خوانده باشیم به این نتیجه می‌رسیم که جوزه‌ی کتاب، ذهنی به فراخی تمامی اقیانوس‌ها و آسمان دارد اما جوزه‌ی فیلم در حد یک دختر معلول و پر از شکوه باقی می‌ماند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟