جنگ جهانی اول است. آلمانها به شهرهای انگلستان بسیار نزدیک شدهاند. نیروهای انگلیسی دیگر توان مقابله با آلمانها را ندارند و آلمانها با کندن زمین و جابهشدن از زیرزمین امکان هرگونه مرگ را برای خودشان کم کردهاند. ازاینروست که نیاز به سربازان جدید همواره در نیروهای انگلستان به چشم میخورد. اما اگر قرار باشد مدام این نیروها نیز به مانند نیروهای دیگر در همین جنگ نابرابر بمیرند دیر یا زود انگلستان به دست آلمانها خواهد افتاد. در این زمان است که پیشنهاد «جک» -یکی از مقامات ارشد- به داد نیروهای انگلیسی میرسد. او از چندین معدنچی خبره میخواهد با کندن زمین از زیرزمین به آلمانها حمله کنند.
نام بردن از فیلمهای جنگی قابلذکر و مهمی که از جنگهای جهانی اول و دوم میگویند کار سختی نیست. آنقدر از این نوع فیلمها ساخته شده است که بهراحتی میتوان در آن فیلمهای خوبی را یافت. فیلمهایی که هر یک بهنوعی به موضوعی خاص اشاره کردهاند و با طرح داستانی خوب و پرداختهای درست به شخصیتهای اصلی داستان خود توانستهاند جزو این دستهی خوب قرار بگیرند. در فیلم «نجات سرباز رایان» (۱۹۹۸) بازگرداندن یک سرباز که برادران خود را در جنگ از دست داده و حالا خود معاف از جنگیدن شده سوژهی فیلم قرار گرفته و با تمرکز فیلم بر روی شخصیتها بهویژه شخصیت «کاپیتان میلر» سعی شده است برای جنگیدن سربازان معنایی خاص ارائه شود. معنایی که باید آن را در ایثار و فداکاری این شخصیت و دیگر شخصیتهای فیلم پیدا کرد. در فیلم «جنگ، زیرِ زمین» نیز فیلم سعی کرده است از همین زاویه به مسئلهی جنگ نگاه کند و نهتنها سربازان که مردم عادی را نیز افرادی فداکار نشان دهد که حاضرند برای از دست ندادن سرزمینشان از جان خود نیز بگذرند. در این فیلم قرار است شخصیت «ویلیام» بهنوعی مانند شخصیت کاپیتان میلر عمل کند. او مسئول اندازهگیری و چگونگی ساخت تونلهای زیرزمینی است و تمام تلاش خود را میکند تا بهترین رویکرد را داشته باشد.
در فیلم «نجات سرباز رایان» شخصیت کاپیتان میلر در ارتباط با دیگر شخصیتها به بیننده شناسانده میشد. درواقع فیلم با این کار هم شخصیتهای مختلف داستان را به خوبی برای بیننده شرح میداد و هم در طی مکالماتی که میلر با این افراد داشت یا رفتارهایی که در قبال آنها انجام میداد، شخصیت میلر را به بیننده میشناساند و اینگونه بیننده میتوانست با همهی افراد داستان ارتباط برقرار کند. اما در فیلم «جنگ، زیرِ زمین» فیلم تنها به میلر توجه کرده است و او و رفتارها و حتی افکار او را به بیننده نشان میدهد و هرگز سعی نمیکند شخصیتهای دیگر خود و دلایل رفتارهای آنها را بهخوبی نشان دهد. درنتیجه هنگامی که اتفاقاتی حساس برای شخصیتهای دیگر رخ میدهد بیننده نمیتواند چنانکه باید با این اتفاقات و این افراد همراه شود یا با آنها همذاتپنداری کند. اتفاقاتی که بزرگ هستند و نقش بهسزایی در روند داستان میتوانند داشته باشند. البته که با پرداخت بیشتر به این افراد و رفتارهای آنها داستان فیلم بسیار بهتر از آنچه که هست، دیده میشد. این اتفاق شاید بزرگترین ضربه را به فیلم زده است. فیلمی که هم اصل داستانی و هم زاویهی دوربین و موسیقی آن در مسیر داستان بوده و در مجموع نیز روند خوبی را در طی خود دنبال کرده است.
فیلم «جنگ، زیرِ زمین» با استفاده از مدیومشاتها و کلوزاپهای دوربین خود باعث شده بیننده هرچه بیشتر تنگنای موجود در داستان را درک کند و در زمانی که نیاز بوده است با لانگشاتهای خود آرامش یا حتی اضطراب موجود در محیط را به بینندهی خود به خوبی نشان دهد. موسیقی هم در زمانهای حساس همراه فیلم بوده و تعلیق لازم را در تصاویر ایجاد کرده است.
دانلود از دیبا موویز