پوستر فیلم عشق، فقدان و جستن

آب بستن به ملودرام

عشق، فقدان و جستن
Love, Lost & Found
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۰
نویسنده مصطفی ملکی

سال ۲۰۱۶ بود که درامی عاشقانه از کشور تایوان در فرمت یک اثر تلویزیونی به‌نمایش درآمد. این ملودرام عاشقانه سعی کرده بود تا با‌توجه‌به عنوانی که دارد تمام روایت را در اختیار معنای این سه کلمه قرار دهد. باید گفت که در حد خود و فرمتی که در آن قرار داشت اثری قابل قبول بود. اما عناوین زیبا همیشه دست‌مایه‌ی استفاده‌ی دیگر فیلم‌سازها نیز قرار می‌گیرند. «جان لاید» نیز که در فیلم‌های قبلی خود نشان داده که در دنیای فیلم‌های اکشن و جنایی سیر می‌کند، این‌بار ترک عادت کرده و به‌سراغ اثری ملودرام رفته است. لاید را نه می‌توان فیلم‌سازی وابسته به گروه سینمایی ب دانست و نه آن‌قدر مورد اعتماد کمپانی‌های فیلم‌سازی است که تهیه کنندگان بزرگ به او اعتماد کنند. او کارگردان متوسطی است که سعی دارد در همان دنیای نیمه‌ارزان خود قدم بردارد.
فیلم «عشق، فقدان و جستن» در باب ۴ کاراکتر است که برحسب اتفاق در مسیر یکدیگر قرار می‌گیرند. جویی سعی دارد در پیک‌نیکی که برای دوست‌دختر خود-کلر- ترتیب داده است از او خواستگاری کند. فیلم از همان ابتدا تکلیف خودش را مشخص نمی‌کند. رگه‌هایی از موقعیت کمدی را در آن می‌یابیم. اما فقط در حد چند صحنه شاهد چنین فضایی هستیم که با بازی ضعیف بازیگران از کار درنمی‌آید. اینکه یک کارگردان قصد داشته باشد کاراکترهای خود را در فضایی قرار دهد که بتواند، توسط دیالوگ‌ها و فضاهایی که ایجاد می‌شود، یک اثر کاملاً ملودرام را پی‌ریزی کند به‌هیچ عنوان تصمیم بدی نیست. در هر حال باید قبول کنیم که ملودرام‌های عاشقانه جای خود را میان مخاطبان این ژانر باز کرده‌اند. اما مسئله‌ای که باعث می‌شود فیلم از همان ابتدای خود دچار تزلزل شود همین ضعف در پرداخت شخصیت‌ها و فضاسازی‌های مناسب است.
سکانس افتتاحیه را که می‌بینیم چنین احساسی داریم که کارگردان سعی دارد در قالب فیلم خود بخشی از دغدغه‌های بی‌مایه‌ی انسان امروزی را نقد کند. جویی و کلر تا رسیدن به مقصد دائم در حال مکالمه و ویدیو گرفتن با گوشی‌های همراه خود هستند. این سکانس که کمی هم طولانی به‌نظر می‌رسد جز این نیست که کارگردان قصد دارد از آن برای بسط دادن به روایت خود استفاده کند. اما در کمال تعجب می‌بینیم که ادامه‌ی داستان چیزی جز این است و ربطی به این سکانس طولانی ندارد. بازی‌های غلوشده‌ی بازیگران برای پررنگ کردن موقعیت‌های کمدی هم چندان به کار نمی‌آید و مجموع این ضعف‌ها فیلمی آبکی را می‌سازد. کارگردان تا جایی که توان داشته سعی کرده از هلی‌شات استفاده کند. اما مگر برای یک اثر ملودرام این همه هلی‌شات لازم است؟ شاید تنها پاسخی که بتوان به این پرسش داد آن باشد که برای هر چه دور ماندن از موقعیت‌های آبکی بین کاراکترها، کارگردان سعی کرده از این شات‌ها استفاده کند. اگر همین شات‌های هلی‌بورد همانند شات های لایی عمل نمی‌کردند، فیلم در رخوت خود غرق می‌شد و شاید بسیاری از مخاطبان رغبت ادامه‌ی آن را نداشتند. این فیلم با عنوان کپی‌برداری‌شده‌ی خود هیچ نشانی از یک اثر ملودرام متوسط ندارد و در سردرگمی کامل به‌سر می‌برد؛ فیلمی که سردرگمی کارگردان خود را به‌همراه دارد و از ارائه‌ی هویتی مستقل به‌عنوان یک فیلم سینمایی عاجز می‌ماند.