حدود یک سال پیش بود که نسخهی بازسازیشدهی «ربکا» توسط تام ویتلی را با هم مرور کردیم. در آن فیلم نیز عنوان کردیم که باتوجه به آثاری که این کارگردان بریتانیایی تولید کرده است، چنین فیلمی از دنیای او فرسنگها فاصله دارد. ویتلی بعد از اثر متوسط ربکا و همچنین دوران کووید-۱۹ تصمیم گرفته تا یکبار دیگر با اثری کمبودجه ارتباطی انتزاعی بین این دوران و دنیای فیلم سازی خود برقرار کند. او در جدیدترین اثر خود، «در زمین»، بهسراغ تقابل انسان و طبیعت رفته است.
داستان فیلم در دوران اوج همهگیری بیماری ویروسی ناشناخته میگذرد. مارتین بههمراه یکی از نگهبانان جنگل، آلما، برای دیدن همکار قدیمی خود، اولیویا، به درون جنگلی پهناور میرود. ویتلی سعی کرده فضایی را که مد نظر داشته با تلفیق موسیقی الکترونیک و رنگها بهتصویر بکشد. او در فیلم خود رگههایی از دنیای اسلشر یا دلهره را به مخاطب میدهد اما سعی نمیکند فیلم را از این مسیر عبور دهد. بههمین سبب است که مخاطب در لحظات تعلیق، بهجای سکوت یا موسیقی دلهره، با فضایی انتزاعیتر مواجه میشود. آن مرد جنگلی، زک، که خود را وقف مادر جنگل کرده است نیز با نماهایی که دوربین از او به ما میدهد نشان از بعضی قاتلین سریالی معروف در ژانر دلهره و اسلشر دارد اما هیچگاه وارد فضای خونین و خشن مورد انتظار نمیشود. فیلم مسیر دیگری دارد و به نوعی قرار است طبیعت را حاکم بر ذهن و جسم انسان نشان دهد. یکی از کارهای خوبی که ویتلی در این اثر انجام داده است، دوری او در استفادهی بیجا از جلوههای ویژهی تصویری و گریمهای سنگین است. در نتیجهی این تصمیم درست کارگردان است که با فضایی کاملاً رئال مواجه هستیم و نیازی به ساختن فضایی غیره نداریم. حتی استفادهی ویتلی از کتاب مرموزی که مربوط به پیشینیان است و مراسم تکنفرهای که زک روی مارتین و آلما اجرا میکند نیز نیازی به جلوههای ویژهی خاصی ندارد. تمام اینها با پرفورمنسی زیبا و موسیقی متن زیباتر روی تصویر بهبار نشستهاند.
اما فیلم روی موسیقی استوار است. شما با یک فضای رئال در دل تاریک جنگل مواجه هستید و آنچه شما را وارد دنیای ذهنی کارگردان میکند موسیقی است. بیشک این بار بر دوش «کلینت منسل» است. نیازی به گفتن چیزی دربارهی او نیست جز نام بردن همکاریهای او و آرنوفسکی در فیلمهایی نظیر «پی»، «مرثیهای برای یک رؤیا»، «سرچشمه» و «قوی سیاه». منسل در این فیلم نیز ذهنیت کارگردان و تصویر را با استفاده از موسیقی برای مخاطب ترجمه میکند. پس بهراحتی میتوان گفت که موسیقی در فرم تصویری اثر جای خود را پیدا کرده و تبدیل به یک کالبد شدهاند. فیلم «در زمین» نوعی مدح برای طبیعت است و با طعنه به انسان مدرن سعی دارد تا مالک اصلی کرهی خاکی را به مخاطب خود نشان دهد.
ویتلی کارگردان خوبیست و این را بارها در آثار خود نشان داده است. اما نباید او را کارگردانی مستقل بنامیم. او نیز نسخهی دیگری از هموطن خود، کریستوفر نولان، است که سعی دارد همگام با نوع نگاه سینمایی خود به دنیای بلاک باستری هم نیمنگاهی داشته باشد. شاید بههمین علت است که سری دوم از فرنچایز جدید «مهاجم مقبره» را اوست که قرار است کارگردانی کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.