اراذل سینمایی
با دو دستگاه کادیلاک، دو سه قبضه سلاح خیابانی، چند نفر از اراذلی که عشق دوربین هستند و با خوردن جملات و کلمات نوعی عشق لاتی را در خود متبلور میکنند و البته چند آلونک که بتوان در آنها میز و صندلی گذاشت و البته یک عدد دوربین دیاسالآر میتوان همین فیلم را با کیفیتی بسیار بهتر تولید کرد.
این فیلم روایتگر چه چیزی قرار است باشد؟ بعید است کارگردان نیز بداند قرار است چه چیزی را روایت کند. بگذارید خطهای روایی را در این اثر با هم مرور کنیم: ۱. پسری که عاشق خانواده است و دوست دارد مادر و خواهرش در آرامش زندگی کنند ۲. همین جوان دوستدختری دارد که از او حامله است و اتفاقاً مأمور افبیآی از آب درمیآید که قرار است او را بازداشت کند ۳. زندگی زیرزمینی این جوان و کارهای خلافی که انجام میدهد. ۴. قاتلی سریالی که حتی خود کاراکتر هم نمیداند کجای ماجرا قرار دارد و فقط میکشد
این چهار خط روایی فقط گوشهای از دهها پازل حلنشده در ذهن کارگردان این فیلم هستند. همهی اینها را فقط شاهد هستیم و بههیچعنوان انتظار نداشته باشید که حتی از نزدیک یکدیگر عبور کنند. کارگردان سعی کرده این خطوط را فقط در داستان خود قرار دهد تا بتواند زمان فیلم را بالاتر ببرد، وگرنه هیچکدام از این تکهها به کار یکدیگر و در نهایت بهکار داستان نمیآیند. آنچه در نهایت از این داستان آشفته باقی میماند چیزی جز زمان تلفشدهی مخاطب نیست.
شخصیتهای این فیلم در بهترین حالت خود همان اراذل خیابانی هستند که ترغیب شدهاند مقابل دوربین بروند و کارگردان بر اساس توانایی بهذهنسپاری دیالوگها چند خط را مقابل آنها قرار داده تا بتواند اثر خود را تبدیل به یک فیلم ناطق کند. اما همین چند خط دیالوگ نیز مصنوعی و شلخته ادا میشوند و مخاطب آرزو میکند که ای کاش با یک اثر بدون دیالوگ مواجه شده بودم.
ژانر اکشن و جنایی در کنار ژانری همچون دلهره پرمخاطبترین ژانرهای سینمای سرگرمی هستند. کارگردان این اثر نیز سعی کرده با رنگو لعاب دادن به عنوان فیلم و پوستر آن بخشی از این مخاطبان را فریب دهد تا بلکه تعدادی پای اثر او بنشینند. البته نام این را نمیتوان فریب گذاشت چون چنین آثاری در قرن بیستویک و تولید مکرر آنها طی هر سال نشان از رغبت دستهای از مخاطبان این ژانرها به این آثار دارد. این مسئله خود نیاز به یک آسیبشناسی مفصل دارد که امید است در آیندهای نزدیک پروندهای را برای آن تشکیل دهیم.