«پییر» مدیر یک شرکت بزرگ بینالمللی شراب است. بنیانگذار این شرکت پدربزرگ او بوده که بعد از مرگ خود پیر را به عنوان مدیر این شرکت انتخاب کرده است. پییر از سن ۲۵ سالگی برای بهتر شدن و بزرگتر شدن این شرکت تلاش میکرده است. حالا با مرگ خالهاش این شرکت متعلق به او و «آدرین» پسرخالهاش میباشد. اما ورود آدرین به شرکت باعث ایجاد اتفاقاتی میشود که پییر را بیش از پیش دچار استرس و ترس میکند.
فیلم «پسرخالهی من» یک کمدی نرم و دیالوگمحور است که با ایجاد اتفاقات گوناگون و قرار دادن شخصیتهای خود در این اتفاقات دومینووار و البته خندهدار باعث ایجاد مکالماتی واقعی و بدون طنز غالب بین شخصیتهایاش میشود که بیننده خود را در میان جدی و طنز بودن آنچه میبیند و میشنود، قرار میدهد. درواقع فیلم با ایجاد موقعیتهای طنز حرفهای جدی خود را ارائه میدهد و اینگونه اثر حرفهای خود را بیشتر بر مخاطب خود خواهد گذاشت. حرفهایی که قرار نیست شعارهایی تکراری یا بزرگنماییهایی از زندگی انسان باشند بلکه حرفهای سادهای هستند از زندگیهای عادی و لحظاتی که انسانها از دست میدهند بدون اینکه متوجه این ازدستدادنها باشند. پییر چنان برای بزرگ شدن و موفقیت شرکت تلاش میکند و وقت میگذارد که دیگر کوچکترین لذتهای اطرافاش را هم نمیبیند. او نه میتواند همسرش را درک کند و نه حتی با فرزنداناش وقت بگذراند. تمام زندگی او کار است. ورود آدرین اما همهچیز را تغییر میدهد. آدرین درختان را بغل میکند. با بچهها بازی میکند و حرف میزند. در محل شرکت هم سعی میکند با تمام کارکنان شرکت و حتی محیط شرکت ارتباط برقرار کند. کاری که در گذشته او به همراه پییر انجام میداده است. اما آدرین از دید پییر و حتی بعضی دیگر از افراد شرکت بهخاطر همین رفتارهایاش دیوانه دیده میشود و باعث ایجاد اختلال در مسیر همیشگی رویدادهای شرکت میشود.
فیلم «پسرخالهی من» تا آنجا که داستان سادهی خود اجازه داده توانسته است بهخوبی هدف خود را دنبال کند و به مخاطب خود نیز نشان دهد. مخاطب از دیدن اتفاقات داستان و دیالوگهای ردوبدل شده میتواند به خوبی شخصیتهای داستان را بشناسد و با آنها ارتباط برقرار کند. نگاه دوربین نیز با این هدف همراه است. دوربین ابتدا با لانگشاتهایی از فضای بدون رنگ و بدون احساسِ مدرن و جدید داخل شرکت بیننده را با این جو آشنا میکند، حتی روابط خشک کارکنان شرکت را هم نشان میدهد. سپس به مزارع انگور و طبیعت پیرامونی ورود میکند و لانگشاتهای زیبایی از فضای زنده و شاداب بیرونی را نشان میدهد. نشان دادن این تضاد در تصاویر با تضاد دو شخصیت اصلی داستان همراه شده است تا بیننده هر چه بیشتر بتواند با فیلم و هدف آن ارتباط برقرار کند.
در سکانسی که آدرین اولینبار با وکیل شرکت و مشاور پییر روبهرو میشود نیز این تضاد به زیباترین شکل ممکن نشان داده شده؛ در اتاق وکیل شرکت گلدانی به دور از پنجره و آفتاب در حال خشک شدن است اما آدرین با دیدن این گلدان، آن را به کنار پنجره میبرد. درواقع فیلم در همان سکانسهای ابتدایی تکلیف خود و هدف خود را روشن میکند. «جان کونن» کارگردان این اثر با این سکانس هم شخصیت آدرین را -که برای همهچیز و همهکس اهمیت قائل است- بهنوعی شرح داده و هم محیطی که آن گلدان در آن قرارگرفته شده را برای بیننده توصیف کرده است.
یکی از مزایای دیگر فیلم را باید در بازی بازیگران آن بهویژه دو شخصیت اصلی آن دانست. «فرانسیس دامینز» شخصیت آدرین را با آن رفتارهای دیوانهکنندهاش بهخوبی بازی کرده و «ونسان لندون» -در نقش پییر- توانسته است بهزیبایی نقش مردی پر از استرس که همواره از رفتارهای آدرین عصبی است را ایفا کند.