زمانی که از ژانر دلهره صحبت میکنیم طیف گستردهای از فیلمها را مقابل خود میبینیم؛ فیلمهای اسلشر که بعد از «اره برقی در تگزاس» رنگوبویی دیگر به خود گرفتند، فیلمهای رمزآلود که راه را برای ورود نظریات روانکاوی و فلسفهی ذهن باز کردند، فیلمهایی نظیر «جنگیر» که انسان را در تقابل با موجودات ماورائی نشان میدادند و حتی فیلمهای کمدی-دلهره که در سینمای پستمدرن رشد بیشتری داشتند. شاید بتوان چندین مورد دیگر را به این دستهها اضافه کرد. معدود آثار سینمای دلهره هستند که توانستهاند کاراکترهای خود را در ذهن مخاطب ماندگار کنند؛ کاراکترهایی که فکر کردن به برخی از آنها باز هم مخاطب این ژانر را به هراس میاندازد؛ از قاتل جمعهی سیزدهم تا پسرک طالع نحس.
«نیکولاس اونِتی» را میتوان کارگردان تازهکاری دانست که کمی بیش از ۵ سال است در عرصهی تهیهکنندگی و فیلمسازی فعالیت دارد. با نگاهی به کارنامهی فیلمسازی او میتوان این نتیجه را گرفت که اونِتی در حال یافتن دنیای خود است و این مسیر را از طریق ژانر دلهره و رمزآلود میپیماید. فیلم اولی که او تهیهکنندگی آن را برعهده داشته و «لوسیانو اونِتی» کارگرداناش بوده را میتوان اولین قدم موفق او در این مسیر دانست؛ فیلمی پر رمز و راز و هیجانانگیز که داستان قاتلی دچار ترومای روانی را روایت میکند. اونِتی با چند کار متوسط مسیر خود را ادامه داده و حال با فیلم «بازی ۱۰۰ شمع» در سال ۲۰۲۰ نشان میدهد که در این ژانر حرفهای زیادی برای گفتن دارد.
فیلم «بازی ۱۰۰ شمع» بدون شک فیلم با کیفیتی در ژانر دلهره است. فیلم از تمام المانهای این ژانر بهره میگیرد و در عین حال تعلیقهای خود را درون آنها قرار میدهد. فیلم بهلحاظ کیفیت بصری و استفادهی بهجا از جلوههای ویژه بسیار ریزبینانه عمل کرده است. یکی از دلایل چنین کیفیتی حضور کارگردانهای مختلف برای هر کدام از داستانکهاست. روایت فیلم چنین است که چهار نفر در خانهای متروکه قرار است بازی ۱۰۰ شمع را انجام دهند. در این بازی هر کدام از افراد داستانی دلهرهآور را روایت میکنند و پس از پایان داستان به اتاقی میروند و مقابل یک آینه شمعی را فوت میکنند. آنها بهنوعی باید با ترسهای خود روبهرو شوند و در این بین نباید خود را متزلزل نشان دهند، چرا که اگر چنین شود سایهها آنها را میبلعند. مطابق کلیشهها هر کدام از کاراکترها در ابتدا به دید شوخی به این ماجرا مینگرند و داستانهای خود را روایت میکنند. اما فیلم روی همین داستانکها و روایت تصویری قوی از آنها استوار است؛ داستانهایی که هر کدام کارگردان و تیم بازیگری مجزا دارند و همین باعث شده با ورود به هرکدام دنیایی تازه را کشف کنیم. شاید مخاطب چنین پیشبینی کند که با گرفتن خط یکی از داستانکها میتواند بقیه را نیز در همان ابتدا حدس بزند. اما اینگونه نیست و هر روایت مخاطب را با چالشی جدید روبهرو میکند. یکی از رکنهای مهم دیگر در بهبار نشستن این فیلم تعلیق های پینگپنگی آن است که شاید بتوان مثال تصویری آن را در داستانک اول شاهد بود؛ جایی که دو دختربچه در حال الاکلنگ هستند و بازی چشمی آنها با یکدیگر و سکوت محیط باعث ایجاد تعلیقهایی پیدرپی میشود. در این تعلیق مخاطب با سکوتی دهشتناک و ایستایی کاراکتر و محیط مواجه نیست، بلکه همهچیز در حال حرکت است و زاویهی دوربین و خیرگی چشمها باعث این دلهره میشوند.
اونِتی فیلم جدید دیگری را با نام «حیوانهای بینامونشان» را قرار است در ابتدای فصل تابستان اکران کند که فیلمی مستقل بهحساب میآید. او در این فیلم فضایی پادآرمانشهری را بهتصویر میکشد که باید دید تا چه حد توانسته در این فضاسازی موفق عمل کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.