دومینیک کوک را بیشتر کارگردان تئاتر میشناسیم تا سینما و این را میتوان در تلهتئاترهایی که تولید کرده کاملاً مشاهده کرد. اما اولین فیلم کاملاً سینمایی او «در ساحل چزیل» محصول ۲۰۱۷ بود. این فیلم با درونمایه قرار دادن اصطلاح «آسکچوالیتی» روایتگر زوج جوانی بود که هر کدام از منظر خود با این موضوع برخورد میکنند و یک درام زیبا از دل آن بیرون میآید. حال او در دومین اثر درام خود بهسراغ واقعیتی تاریخی از سرگذشت «وین گرویل»، یک تاجر سادهی انگلیسی، رفته است.
فیلم «قاصد» روایتگر ارتباط اتفاقی گرویل و سازمان اطلاعات بریتانیا و ایالات متحده است. او بهصورت کاملاً اتفاقی مأموریت مییابد تا حامل پیامهایی باشد که از طریق یکی از افسران ارشد شوروی سابق جمعآوری میشود. نام این افسر «اولگ پنکوفسکی» است که در حین همین رفتوآمدها به وین نزدیک و نزدیکتر میشود تا جایی که وین تصمیم میگیرد برای فراری دادن او و خانوادهاش از مسکو خود را بهخطر بیندازد.
اینکه هر فیلمساز بخواهد از منظر خود به یک سوژه بپردازد کاملاً انتخابی است و هیچکس در آن نمی تواند دخالت کند. بهقول فینچر« شاید شما صدها بار از یک صحنه برداشت داشته باشید اما در نهایت یک یا دو برداشت بهترین انتخاب [از نظر شما] هستند». حال و روز دومینیک هم در این فیلم چیزی جدای از این نیست. دومینیک سعی کرده بخش بیشتری از ماجرای گرویل و پنکوفسکی و رد و بدل شدن اطلاعات را به دوران قبل از دستگیری هر دوی آنها اختصاص دهد. مخاطب هم با این موضوع مشکلی ندارد. اما فراموش نکنیم که دو سال حبس گرویل در چیزی حدود ۱۵ تا ۲۰ دقیقه نمایش داده شد که آن هم با برشهای ساده و موسیقی همراه بود. همان ابتدا گفتم که این امر کاملاً انتخابی است و هیچکس جز کارگردان حق ورود به آن را ندارد. اوست که روایت خود را – چه اقتباسی چه اوریجینال – هر طور که بخواهد بهتصویر میکشد. پس این مسئله که چرا دوران حبس گرویل پرداخت بیشتری ندارد را باید از خود او پرسید. فیلمهای زیادی دیدهایم که پیرنگ اصلی را روی دوران حبس میگذارند و تمام اتفاقاتی که منجر به حبس شدهاند را تبدیل به فلشبکها یا رؤیاهای مالیخولیاگونهی کاراکتر میکنند. مهم این است که روایت قرار است روی چه مسئلهای زوم کند. اتفاقاً فیلم دیگری را با نام «موریتانیایی» با بازی بازیگر اصلی این فیلم یعنی بندیکت کمبربچ شاهد بودیم. در آن فیلم کارگردان اصل قصهی خود را روی مدت زمان حبس و اتفاقات بریدهبریدهی همزمان با این دوران قرار داده بود. اما باز هم روایت بسیار تکهپاره بود و فیلم یک درام هیجانانگیز هالیوودی را به نمایش میگذاشت. فیلم «قاصد» هم چیزی بیش از این نیست. ما در این فیلم با همان دو قطبی رایج غربی-شرقی مواجه هستیم. جالب آنجاست که خروشچیفِ بهزعم شرقیها کمی لیبرال در این فیلم موجودی مخوفتر از استالین نمایش داده میشود. در پیشبرد چنین روایت یکسویهای این تصویرسازیها از شخصیتهای تاریخی قرن گذشته چندان دور از ذهن نیست. در نهایت این گونه فیلمها را میتوان دید تا کمی در باب این موضوعات و حوادث آن دورهی تاریخی تحقیق کرد. اما اینکه بخواهیم چنین فیلمهایی را بهعنوان راوی پارهای از تاریخ قرن بیستم در ذهن بیاوریم کمی لطف بیش از حد به این آثار است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.