آثار گروه B نه بهلحاظ هزینه و نه بهلحاظ تکنیکهای فیلمسازی روی خط استاندارد قرار ندارند. این فیلم نیز از تعریف ذکرشده مجزا نیست. قرار است داستان جوانی با نام آندرس برای ما روایت شود. کارگردان ابتدا او را نظافتچی یک دانشگاه نشان میدهد و برحسب اتفاق دختری با نام ناتالیا را سر راه او قرار میدهد. اولین نکتهای که چشم مخاطب را آزار میدهد یغور بودن همهچیز است. گویا کارگردان از هر چیز، چه انسان و چه اشیاء، به ناموزونی علاقه داشته و همین سبب میشود تا کاراکترها و دیالوگهایی که بیان میکنند سنخیتی با یکدیگر نداشته باشند.
هر چه بخواهیم بهدنبال مسیری بگردیم که بتوان این اثر را همچون یک فیلم بررسی کرد، چیزی یافت نمیشود. کارگردان قرار بوده یک ملودرام عاشقانه را برای مخاطب بهتصویر بکشد، اما روایت او یک مشکل اساسی دارد؛ کاراکترهای او قرار نیست در هیچ جای داستان مخاطب را درگیر خود کنند. آندرس به همهچیز میماند جز یک عاشق. سکتههایی که در روایت بهوجود میآیند بهسبب ضعف کارگردان در پرداخت اثر خود است. این اثر گویا هیچگاه به اتاق تدوین نرفته است؛ برشهای ناهماهنگ و فید-این و فید-اوتهایی که راه به جایی ندارند. حتی صداگذاری اثر نیز دچار اشکالات فراوان است و زمانی که کاراکترها مدام در حال راندن ماشین هستند، گاه صدای محیط به گوش ما میرسد و گاه مانند این میماند که در یک اتاق عایق صوتی مشغول صحبت هستند.
در پردهی سوم فیلم کارگردان میخواهد مخاطب را با نوعی سوررئالیسم تصویری مواجهه کند. اما او نه توانایی این کار را دارد و نه کاراکترها میتوانند از پس این درهمآمیزی واقعیت و فراواقعیت برآیند. اثری که توان این را ندارد که روایت خود را در یک خط داستانی ساده ادامه دهد، چگونه میتواند تبدیل به مالیخولیایی از رؤیا و کابوس شود. کارگردان در جایی از فیلم خود علاقهاش به فیلمهایی همچون «بین ستارهای» و «ادیسه فضایی ۲۰۰۱» را فریاد میزند اما گویا حتی یک سکانس کامل از آنها را مشاهده نکرده است.
فیلمهایی که با کمترین بودجه و اقتصادیترین روش ساخته میشوند را نباید بهطور کامل رد کرد. نمونهی عکس چنین آثاری فیلمهای مستقل هستند. آنها هم در هزینهی کم با این فیلمها برابری میکنند. اما چیزی که آثار مستقل دارند جهانبینی فیلمساز است. فیلمسازان مستقل میدانند که قرار است چه را و برای که روایت کنند. این فاکتور مهمی است که بیشتر کارگردانهای آثار گروه B در آن دچار کمبود هستند. این فیلمسازان بیشتر بر اساس اتفاقاتی که در جامعه رخ میدهند و موجهایی که ایجاد میشود دست به ساخت اثری میزنند تا آنها هم در دنیای خود از این موج عقب نیفتند. این اثر نیز در تیتراژ انتهایی خود فیلم را به تمام کسانی تقدیم کرده است که بر اثر کووید-۱۹ جان خود را از دست دادهاند. حال کجای فیلم او در باب این موضوع بوده است را باید از خود فیلمساز پرسید.