هر چه بخواهیم در مورد سکانس افتتاحیهی انفجاری این اثر صحبت کنیم چیزی از ضعف مشهود آن در روایت ۲ ساعت و نیمیاش کم نمیکند. دختری سیاهپوش به یک کلاب میرود و بعد از سرگردانی حاصل از تنهایی مقابل بار مینشیند. دوربین در تمام این لحظات همچون شخص سومی او را تعقیب میکند. او یک شات تکیلا را به مردی که کمی با او فاصله دارد هدیه میکند. بهراحتی خود را در آغوش آن مرد قرار میدهد و همراه او به منزلاش میرود. بهناگاه در اتاق خواب گلوی مرد را با بیرحمی تمام میبرد و خون مرد بدن زن را میپوشاند. فیلم با این شروع شوکهکنندهی خود مخاطب را به شک میاندازد که آیا سینمای ژاپن قرار است وارد مسیر مطمئن سینمای کره در بروز عشق و خشونت شود؟ اما چیزی که در ادامهی این روایت به تصویر کشیده میشود فرسنگها دورتر از حدس اولیه است. فیلم با انتخاب دو زن قرار است اروتیسمی مبتذل از سفری جادهای را مقابل چشمان ما قرار دهد. «رِی» دختری لزبین است و از همان دوران دبیرستان عاشق دختری با نام «تسوجیمورا» شده است. این عشق آتشین تا همین لحظه که آنها در آستانهی ۳۰ سالگی هستند در ذهن «ری» ادامه دارد.
فیلم «فرار کن یا بمیر» جز در انتخاب دو زن که همچون تلما و لوئیس سه دهه پیش به جاده میزنند تا پایان را خودشان رقم بزنند نشانی از آن دو کاراکتر ماندگار سینما ندارد. ری و تسجیمورا بیشتر شبیه عروسکهایی جنسی هستند که دائم و بی هدف بهسوی پایان قدم برمیدارند. یکی از نقاط ضعفی که فیلم را دچار سقوط میکند ناهمخوانی بازیگران و کاراکترهاست. هیچ کدام از بازیگران توانایی به تصویر کشیدن کاراکترهای داستانی را ندارند. اگر قرار بوده با یک داستان ابزورد مواجه شویم، پس آن چیزی که مقابل ما قرار دارد جز یک ملودرام اروتیک و احمقانه بیش نیست. یا نه، شاید قرار بوده رسیدن به «آن»ِ نهایی را برای گرفتن تصمیم نهایی شاهد باشیم. در اینجا نیز باید گفت که نه فضاسازی کارگردان و نه درهمآمیزی کاراکترها چیزی را به ما نشان نمیدهد.
در یک اثر سینمایی بعضی سکانسها همچون ماشهای میمانند که برای شلیک نقطهاوج فیلم کاربرد دارند. اما در این فیلم ماشههای پلاستیکی کارگردان گریهها و اعترافات کاراکترها است و مخاطب در طول فیلم اصلاً نمیتواند منطقی روایی از جنون آنها را شاهد باشد. زمانی که فیلمساز بدون هیچ منطقی کاراکتر خود را دچار تصمیمهای جنونآمیز کند، روایتاش تبدیل به یک شوی مسخره میشود. از سویی دیگر موسیقی غربی و فضای ژاپنی و کاراکترهای ژاپنی تبدیل به آش بینمکی شدهاند که متأسفانه کارگردان سعی کرده با استفاده از آنها مخاطب را به درون تلما و لوئیس و سفر جادهایشان ببرد. کاراکترهای اصلی این داستان نه ژاپنی هستند و نه مربوط به مکان و زمانی خاص. حتی خود کارگردان هم نمیداند آنها را کجای ذهن مخاطب قرار دهد. در نتیجه اثر خودش با بحران هویت مواجه میشود و نمیداند قرار است چه چیزی را روایت کند. این خلأ روایتی اصلیترین ضربهای است که توسط فیلمساز به اثر وارد میشود.
فیلم «فرار کن یا بمیر» نه توانسته به عنوان خود رنگ و بویی دهد و نه در پرداخت شخصیتها و موقعیتها به ثبات رسیده است. این فیلم ملغمهای از آشفتگی کاراکترها و موقعیتهاست و آنچه از خود در ذهن مخاطب جای میگذارد جز یک اروتیسم مبتذل نیست.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.