همهچیز با مرگ رئیسجمهور و سیاستمدار کمونیستِ چکسلواکی؛ «زاپوتوسکی» برای «یان میکولاش» تغییر میکند. یان میکولاش یک درمانگر معروف و مشهور است که با دیدن روزی صدوپنجاه بیمار زندگیای بهتر یا حتی خود زندگی را به آنها تقدیم میکند. اما مرگ زاپوتوسکی که یکی از طرفداران اوست -چرا که او هم جزو افرادی بوده که میکولاش درماناش کرده است- به سران حکومتی که از میکولاش کینه به دل دارند یا به کارش ایمان ندارند فرصت میدهد تا کار او و خود او را از پای درآورند. او را شارلاتان بخوانند و حتی محکوم به مرگاش کنند.
«طب سنتی» واژهایست که چندسالیست در کشور ما بسیار به کار میرود اما آیا چیزی که امروزه از آن بنام طب سنتی نام برده میشود همان است که سالیانی دور «رازی»، «ابوعلیسینا»، «بقراط» و «طبری» از آن استفاده میکردند؟ آیا افرادی که امروزه خود را نه حتی درمانگر که دکتر میدانند مانند همان افرادی هستند که زمانی درمانگرهایی واقعی بودهاند؟ آیا واژهی «شارلاتان» بهواقع شایستهی اینگونه افرادی که بدون آگاهی و بدون داشتن کمترین دانشی دربارهی گیاهان به تجویز آنها میپردازند، نیست؟ شاید پربیراه نباشد که امروزه بسیاری از افراد دیگر به این طب سنتی و قدیمی اعتقادی نداشته باشند. اما واقعیت این است که راز زندگی و حتی راز جاودانگی میتواند در همین طب و در همین گیاهان نهفته باشد، اگر کسی با آگاهی کامل و اشراف به آن وارد عمل شود و از آن استفاده کند. حتی از لحاظ علم پزشکی امروزی این امر واقعیتی اثبات شده است که گیاهان میتوانند درمانهای معجزهکننده برای بیماران باشند. فیلم «شارلاتان» در دو ساعت زمان خود سرگذشتی واقعی از یکی از این درمانگرهای قدیمی را به تصویر کشیده است و نشان میدهد که چگونه یک فرد و آگاهی درست یک فرد میتواند باعث ایجاد زندگی سالمتر در میان انسانهای دیگر شود. اما همهچیز به این راحتیها هم به دست نمیآید.
فیلم «شارلاتان» به صورت موازی و در داستانی غیرخطی میکولاش را در دو برههی زمانی متفاوت یعنی دوران جوانی و زمان حالاش که دیگر درمانگری کهنسال شده است، نشانمان میدهد. درواقع فیلم با فلشبکهایی به گذشته میرود و ما را با شرایط زندگی و سختیهای مسیر میکولاش آشنا میکند. ما میتوانیم علت علاقه و پشتکار او را برای رسیدن به این جایگاه ببینم و البته که در این میان کارهایی که او خودخواهانه انجام میدهد را هم مشاهده میکنیم. فیلم با نشان دادن زاویههای مثبت و منفی زندگی میکولاش او را نه یک قدیس و انسانی خارقالعاده که انسانی عادی و اما درمانگری حاذق و آگاه نشان میدهد که سعی کرده است خود تفاوتی در زندگی ایجاد کند و با کمک به دیگران بتواند باعث ایجاد تغییراتی در دنیا شود. او همه گونه انسانی را درمان کرده ورای اینکه سربازان نازی بودهاند یا سربازان هممیهناش، از متفقین بودهاند یا از متحدین و از همین رو هم بوده که همواره دشمنانی را در پشت سر خود داشته است. در این میان نباید از تأثیری که «فرانتیشک پالکو» بر روی کار میکولانش و حتی رفتارهای او داشته است هم غافل بود و البته که شخصیت او نیز در فیلم دستِکم گرفته نشده است و همه چیز بهجا و قابل درک دیده میشود.
یکی دیگر از مزایای فیلم «شارلاتان» تصاویر واقعی آن است. این فیلم با ایجاد محیطی مناسب به خوبی توانسته ما را به آن سالها ببرد و با گریمهای حرفهایاش ما را با شرایط کاراکترهایاش همراه کند تا ما بتوانیم به راحتی شادی و درد شخصیتهای داستان را در میان صورتهاشان هم ببینیم.
«اگنیسکا هولند»؛ کارگردان و نویسندهی لهستانی این فیلم که در کارنامهی خود فیلمها و سریالهای معروفی را دارد یکبار دیگر قدرت داستانسرایی خود را نشان داده و ما را با داستان خود همراه کرده است. ما با میکولانش دوباره میتوانیم با گیاهان آشتی کنیم و آنها را همانگونه که معجزههای خاموش زمینیاند، ببینیم.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.