پوستر فیلم شهد

در میان دیوانه‌ها

شهد
Honeydew
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۱.۵
نویسنده سارا

مراسم سوگواری‌ در حال برگزاری است و افرادی سیاهپوش در اطراف تابوتی دیده می‌شوند. در همین حین صدای بلندی شنیده می‌شود. مردی که در میان جنگل است به دنبال صدا به سمت انباری کشیده می‌شود و در آنجا تابوت عجیبی را می‌بیند. فیلم برش‌خورده و ما با یک زوج جوان مواجه می‌شویم که در میان جاده در مسافرات هستند. آنها که برای پیمودن مسیر از جی‌پی‌اس استفاده می‌کردند با ناپدیدشدن آنتن در میان جاده می‌مانند و مجبور می‌شوند شب را نیز در همان منطقه بگذرانند. اما رخدادهایی آنها را به خانه‌ی «کارن» -پیرزنی عجیب- می‌کشاند و در ادامه اتفاقات عجیب‌تری نیز برای‌شان رخ می‌دهد.
فیلم «شهد» داستانی‌ست که مانند بسیاری از فیلم‌های ترسناک می‌تواند برای لحظاتی بیننده خود را بترساند و تمام المان‌های لازم برای قرار گرفتن در ژانر دلهره را در درون خود دارد. اما نه قرار است اتفاقات‌اش باعث ایجاد توجه و هیجان بسیار در بیننده‌اش شود و نه قرار است سکانس‌های ترسناک‌اش بیننده را آنچنان درگیر خود کند. بلکه فیلم توانسته یک داستان کاملاً تکراری و قابل‌پیش‌بینی را در فضایی جدید و با موسیقی‌ای دلهره‌آور به بیننده‌ی خود نشان دهد و برای ساعاتی او را سرگرم کند. اگر فیلم را به دو نیمه تقسیم کنیم نیمه‌ی اول نیمه‌ای است که فیلم سعی دارد فضای داستانی خود را نشان‌مان دهد. «رایلی» که گیاه‌شناسی می‌خواند برای انجام تحقیقاتی قصد رفتن به شهری دیگر را دارد و همسرش -سم- نیز همراه او می‌شود. آنها در ابتدا با آنتن نداشتن گوشی‌هاشان و سپس خراب شدن ماشین‌شان مجبور به رفتن به خانه کایلی می‌شوند. همه‌چیز در این نیمه منطقی و درست پیش می‌رود. هم دلیل خراب‌شدن ماشین در داستان شرح داده شده است و هم حتی دلیل جنون کایلی. از این روست که نیمه‌ی اول کاملاً می‌تواند بیننده را با خود همراه کند و کنجکاوی بیننده را هم برانگیزد. موسیقی دلهره‌آور فیلم نیز تعلیق لازم را به تصاویرش می‌دهد. اما این نیمه‌ی دوم است که همه‌چیز به هم می‌ریزد و ابهامات داستان و قابل‌پیش‌بینی بودن آن باعث می‌شود از جذابیت فیلم کاسته شود. اما موسیقی هنوز هم می‌تواند در سکانس‌هایی باعث ترسیدن بیننده شود. موسیقی‌ای که در سکانس‌های زیادی بیننده را منتظر رخدادن اتفاقاتی ترسناک می‌کند و هیجانی را به او منتقل می‌کند. گاه حتی با زیاد و کم شدن این موسیقی یا ایجاد صداهای ناگهانی بلند بیننده از جای خود نیز بلند می‌شود. تمام این اتفاقات ناگهانی باعث می‌شود فیلم بتواند خود را در ژانر ترسناک جای دهد. البته که فضای پیرامونی نیز توانسته این ترس را به خوبی نشان دهد. خانه‌ی کایلی و وسایل عادی‌ای که به شکل عجیبی در آن قرار گرفته‌اند همگی در ایجاد این فضا کمک‌کننده بوده‌اند. مانند یخچالی که کهنه و قدیمی و قهوه‌ای رنگ است یا تلویزیون قدیمی‌ای که مدام یک برنامه‌ی کودک را با صدای بلند نشان می‌دهد. حتی طریقه‌ی قرارگرفتن میزوصندلی در آشپزخانه.
از سوی دیگر بازیگران هم نقش خود را به بهترین نحو بازی کرده‌اند. «باربارا کینگزلی» -در نقش کایلی- با آن موتیف‌های رفتاری عجیب و دستکشی که در دست دارد یا راه رفتنی که می‌لنگد باعث ایجاد ترس در بیننده می‌شود. پسرِ اسپیلبرگ؛ «سایر اسپیلبرگ» در نقش سم به مانند «ملین بار» در نقش رایلی توانسته‌‌اند از پس نقش‌های خود به خوبی برآیند و داستانی تکراری را با فضایی جدید قابل دیدن کنند. تمام این اتفاقات نیز توسط کارگردانی تازه‌کار به‌نام «دورو میلبورن» رخ داده است و نوید کارگردانی صاحب‌سبک را در آینده می‌تواند بدهد.