پوستر فیلم نشئگی

دنیای رنگیِ بی‌رنگ با طعم ژیژک

نشئگی
Bliss
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

دنیای پر از توهم مث‌آمفتامین یا همان شیشه و کریستال را در جای‌جای اخبار حوادث رسانه‌های خبری شاهد هستیم. دنیایی که برای فرد تبدیل به جهانی موازی می‌شود و در آن خود را جدای از هر آدم دیگری می‌بیند. دور کردن این افراد از دنیایی که در آن گرفتار شده‌اند کاری بسیار سخت است و عوارض جانبی بسیاری دارد. در این دنیا مغز در تعریف بیولوژیکی و ذهن در معنای متافیزیکی حفره‌ای به‌اندازه‌ی دنیایی پر از رنگ و سرخوشی را برای مصرف‌کننده ایجاد می‌کنند.
مایک کیهیل بهترین انتخاب برای ساخت چنین اثری است. کمی به فیلم‌شناسی او نگاهی بیندازیم و ببینیم چگونه مي‌تواند دنیای انتزاعی را در مواجهه با دنیای واقعی قرار دهد. فیلم «پادشاه کالیفرنیا» محصول ۲۰۰۷ داستان پدری است که با خارج شدن از مرکز نگهداری بیماران روانی به‌سوی دختر خود می‌رود و تمام فیلم تبدیل به سررئالیسمی زیبا می‌شود. فیلم‌های «زمین دیگر» و «سرچشمه‌های من» نیز هر کدام در روایت‌های کاملاً ساده زیبایی یک اثر فراواقع را برای مخاطب به‌تصویر می‌کشند. حال چه کسی بهتر از کیهیل برای نمایش دنیای مملو از توهم یک معتاد به شیشه؟
گرِگ با از دست دادن گرمای حضور خانواده تبدیل به انسانی منزوی شده است که حتی در شلوغی دفتر کار خود نیز جدا از همه زندگی می‌کند. زیست او انسانی را نمایش می‌دهد که دیگر از همه‌جا و همه‌کس بریده است. اتودهای طراحی او نشان می‌دهند که گرِگ دنیایی را می‌شناسد که با دنیای ملموس اطراف سنخیتی ندارد. همین سکانس برای افتتاحیه‌ای قدرتمند و شناساندن کاراکتر اصلی به مخاطب کافی‌ست. برخورد او به ایزابل و دنیای نشئگی فیلم را دچار همان هویتی می‌کند که مد نظر کیهیل است. فیلم‌های بسیاری را در این باب شاهد بوده‌ایم؛ «ورود به خلأ»، «مرثیه‌ای برای یک رؤیا». باید گفت که هر فیلم‌سازِ دارای جهان‌بینی از زاویه‌دید خود به دنیای پر از توهم مواد مخدر و محرک نگاه می‌اندازد. حال کیهیل با تعاریف منسجم خود از تئوری و نظریه‌های این دنیاهای ساختگی به ساخت این اثر دست زده است.
حرکت نرم دوربین با استیدی‌کم هنگامی که کاراکترها در دنیای نشئگی به‌سر می‌برند و حرکت روی دست و منقطع دوربین هنگامی که آنها به دنیای واقعی پرتاب می‌شوند نشان از دقت کارگردان در نفکیک این دنیاها دارد. گرِگ از دنیا بریده است و حتی برای لحظه‌ای نمی‌خواهد تجربه‌های سیاه دنیای واقعی را لمس کند. از همین رو به ایزابل و دنیایی که به او هدیه می‌دهد پناه می‌برد. آنها می‌سازند و لذت می‌برند و در نهایت باز هم در میان دیوارهای کثیف زندگی واقعی خود گرفتار می‌شوند.
وسواس کیهیل در استفاده از دیالوگ نقطه‌ی قوت دیگری برای این فیلم محسوب می‌شود. او سعی نکرده فیلم خود را دچار شعارزدگی کند. به‌همین علت هنگامی که گرِگ و ایزابل در نشئگی آخر خود به‌سر می‌برند، کارگرادن دنیای توهمی آنها را تبدیل به یک مانیفست می‌کند. در این دنیا حتی ژیژک نیز حصور دارد و در حال سخنرانی برای مردمان دنیای جدید است. شاید کیهیل می‌توانست همین جملات و توصیفات ژیژک را روی زبان یک کاراکتر دیگر بیندازد. اما کارگردانی که برای هر کدام از شخصیت‌های خود یک پیش‌داستان داشته باشد مسلماً آگاهی دارد که هر کاراکتر ظرفیت بیان چه جملاتی را خواهد داشت. پس همین استفاده‌ی یک دقیقه‌ای اسلاوی ژیژک که در حال تصویر کردن دوزخ و بهشت برای حضار است در نظر مخاطب گیراتر خواهد شد.
کیهیل دنیای فیلم‌سازی‌اش را شناخته است و باید گفت آن را برای مخاطب سینمای خود زیبا به‌تصویر می‌کشد. «نشئگی» شاید همان نام دیگر «مرثیه‌ای برای یک رؤیا» است که از منظر فیلم‌سازی دیگر روی پرده‌ی سینما رفته است. زیبایی هنر و بالاخص هنر هفتم در همین است که هنرمند هر انتزاعی را می‌تواند مقابل چشمان مخاطب خود مجسم کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟