پوستر فیلم نقشه‌ی چیزهای بی‌نقصِ جزئی

دنیایی خیالی برای تینیجرهای فیلسوف

نقشه‌ی چیزهای بی‌نقصِ جزئی
The Map of Perfect Tiny Things
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

دنیای تینیجرها در هالیوود همیشه همراه با رنگ‌های متنوع و فضایی رؤیایی و به‌دور از زندگی واقعی بوده است. اصطلاح «فیلم تینیجری» نیز به‌همین سبب به‌عنوان برچسبی روی این آثار قرار گرفته است. دختر و پسری که نمونه‌ی کامل دو نوجوان بی‌نقص و کامل آمریکایی هستند و قرار است در طول یک روایت کاملاً خطی تبدیل به عاشق و معشوق یکدیگر شوند. کلیشه‌های رایج در این آثار شامل دنیای پر از طنز اطراف این کاراکترها، لباس‌هایی که مسلماً تبلیغ برندهای معروف هستند، کاراکترهای فرعی که قرار است به نمک ماجرا بیفزایند و در نهایت رابطه‌ی این دو کاراکتر با یکدیگر است. آنها بر حسب یک اتفاق مقابل یکدیگر قرار می‌گیرند و پس از کش‌و‌قوس‌هایی دختر یا پسر آن دیگری را پس می‌زند و در پرده‌‌ی آخر به این نتیجه می‌رسند که تنها این دو هستند که برای یکدیگر ساخته شده‌اند. موسیقی مدام روی صحنه‌ها نیز از کلیشه‌های سرسام‌آور این آثار است. موسیقی متن حتی لحظه‌ای به مخاطب امان نمی‌دهد که سکانسی را تنها با صدای محیط و کاراکترها سپری کند. دیالوگ‌های رگباری کاراکترها هم دنیای مصنوعی آنها را تصنعی‌تر می‌کند.
حال به‌سراغ این فیلم برویم. این فیلم هم در نگاه کلی از همان کلیشه‌ها پیروی می‌کند. قرار نیست تصویر خارق‌العاده‌ای از دنیای این دو نوجوان ببینیم. مارک و مارگارت در تکرار یک روز گرفتار شده‌اند و هر شب ساعت ۱۲ نیمه‌شب به درون رختخواب پرت می‌شوند و همان روز و همان اتفاقات برای آنها تکرار می‌شود. آنها در این روز و اتفاقات تکراری دائم در حال سرک کشیدن به گوشه‌کنار شهر هستند و سعی دارند خود را با اتفاقاتی که گاه برای‌شان جذاب است و گاه دردآور و گاه خنده‌دار سرگرم کنند. لازم نیست بگوییم که در حین همین گردش‌های تکراری در روزی تکراری، مارک به مارگارت علاقه‌مند می‌شود و سعی دارد حداقل یک‌بار او را ببوسد. تا جایی از فیلم کارگردان سعی دارد ما را خوش‌بین نگاه دارد که هر دوی این شخصیت‌ها به‌دنبال معنای زندگی در این روز تکراری هستند. حتی در صحنه‌هایی پای جبر و نجوم و ریاضیات هم به‌میان می‌آید. اما در نهایت همه‌چیز در فانتزی تینیجری این دو حل می‌شود و مخاطب متوجه می‌شود که ذهن مارگارت باعث شده تا این چرخه‌ی تکرار ایجاد شود.
ملودرام غلوشده در این اثر مانند یک کیک با خامه‌ی بیش‌از‌حد است که باعث زده شدن مخاطب از خود می‌شود. کاراکترها چیزی نیستند جز مدل‌هایی برای یک شوی لباس. «یان ساموئلز» مانند اثر قبلی خود – «سیرا برگس یک بازنده است»- در این اثر نیز از دنیای رنگی و دور از ذهن تینیجرهای آمریکایی دور نشده است. تنها تفاوت این فیلم با فیلم قبلی در این است که کارگردان سعی داشته وارد مفهومی متافیزیکی در باب انسان و قدرت ذهن او شود که باید گفت چنین مفهومی در این قالب و فرم روایی کمی مضحک به‌نظر می‌رسد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟