فیلم با صفحهای سیاه و مردی که درحال حرف زدن با پلیس است، آغاز میشود. «عمر» دوچرخهی خود را ماه پیش گم کرده، درواقع دوچرخهاش دزدیده شده است. حال کاملا اتفاقی آن را در جایی نزدیک محل کارش یافته است. او با پلیس تماس میگیرد و از آنها میخواهد تا کمکاش کنند.
فیلم «چشم سفید» در ظاهر داستان مردی است که میخواهد دوچرخهی خود را بازپس بگیرد. او که میخواهد حقی که کسی از او سلب کرده را دوباره بدست آورد، بدون توجه به اتفاقات محیط پیرامون خود و بدون توجه به انسانهایی که درگیر این اتفاق هستند، تنها به گرفتن حقاش فکر میکند. او نه برایاش مهم است که روی دوچرخهی سفیدش صندلی بچهای قرار گرفته و نه برایاش مهم است که آن کسی که حالا صاحب دوچرخه است، قسم میخورد که برای گرفتن این دوچرخه پولی پرداخت کرده است. عمر هیچ چیز برایاش مهم نیست. خشم و عصبانیت چنان بر او مستولی شده است که هیچ چیز را نمیبیند و التماس «یونس» برای اینکه پلیس را خبر نکند نیز فایدهای ندارد.
این فیلم اما معنای عمیقتری از آنچه در ظاهر نشان میدهد، دارد و میخواهد نشانمان دهد که چگونه یک رفتار بهظاهر درست کسی میتواند بدون توجه به اتفاقات پیرامونیاش منجر به نابودی زندگی کسان دیگری شود. تمام رفتارهای اجتماعی ما میتوانند اثراتی را در زندگی دیگران ایجاد کند که حتی ما نتوانیم آنها را ببینیم. «اثر پروانهای» شاید زیباترین تعریف ممکن برای اینگونه رخدادها باشد. اینکه در سیستمهایی که کمی آشوب و هرجومرج وجود دارد یک تغییر کوچک باعث ایجاد یک اتفاق بزرگ میشود. مانند گلولهی برف کوچکی که اگر از بالای کوهی به آرامی هم پرتاب شود، باز هم در پایین کوه به بهمنی بزرگ تبدیل میشود یا همان مثال جالب معروف که بال زدن پروانهای در یک سوی کرهیزمین میتواند باعث ایجاد طوفانی در سوی دیگر کره زمین شود. حالا هم در کشوری مانند اسرائیل که زندگی در آن مدام با نوعی آشوب و ناپایداری همراه است، عمر بدون توجه به یونس کاری انجام میدهد که منجر به شاید نابودی زندگی یونس شود. نه کشور اسرائیل که امروزه بسیاری از کشورها با این آشوب و آشفتگیها دستوپنجه نرم میکنند از این رو است که رفتار اجتماعی هر شخصی نه تنها به خودش که میتواند به تمام جامعهاش مربوط باشد.
از سوی دیگر این فیلم به مسألهی دیگری نیز توجه کرده و آن هم مسألهی مهم مهاجرانی است که در ترس و نگرانی همیشگی در حال زندگی کردن در کشوری غریب هستند. مهاجرانی که همه ناخواسته از شهر و دیار خود به بیرون انداخته شدهاند و حال باید برای ادامهی زندگی و تنها برای داشتن کوچکترین حق خود که بودن در کنار خانوادهشان است، تلاش کنند. یونس به مانند بسیاری از مهاجران دیگر یا مانند تمام آن افراد دیگری که در فیلم دیدیم و ترجیح دادند در سردخانهای خود را مخفی کنند تا توسط پلیس یافته نشوند، تنها میخواهد با این حق ساده زندگی کند.
فیلم کوتاه بیست دقیقهای «چشم سفید» با دوربینی که از همان ابتدا همراه عمر است و با او حرکت میکند میخواهد نشان دهد در اینجا و در این برههی زمانی این عمر است که مرکز رخداد تمام اتفاقات است. اوست که میتواند باعث ایجاد یک آشفتگی شود یا اینکه از یک آشفتگی جلوگیری کند. دوربین گاه از روبهرو، گاه از پشتسر و گاه حتی از کنارهها او را با مدیومشات یا لانگشاتهای خود به ما نشان میدهد و ما اضطراب و نگرانی و حتی عصبانیت او را میتوانیم در همین حرکات دوربین مشاهده کنیم. چراکه عمر در ظاهر آرام است. درواقع بازیگر نقش عمر به زیبایی سعی کرده است رفتارهای خود را با نوعی آرامش نشان دهد اما چهره و چشماناش از چیز دیگری سخن بگوید. از این رو است که حرکت دوربینی که بر دست است و لرزشی خفیف را هم در خود نشان میدهد، در انتقال احساسات عمر اثر خاص و بهسزایی را ایفا کرده است. دوربین در هیچ صحنهای ثابت نیست و در تمام موارد مانند دریایی که آرام درحال موج زدن است، حرکات خفیفی را در خود دارد. دریایی که تنها منتظر دریافت یک باد از سوی بال یک پرنده است تا طوفانی شود و زندگی افرادی را تحت تأثیر خود قرار دهد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.