صبح است. «کارتر» از خواب بیدار میشود و خود را در کنار دختری -پِری- میبیند که شب قبل به تازگی با او آشنا شده است. او پری را در خواب میبیند پس سعی میکند به آرامی وسایل خود را بردارد و از خانه خارج شود اما پری از خواب بیدار میشود. در ادامه کارتر و پری کمی با هم صحبت میکنند. سپس کارتر از آنجا خارج میشود تا به خانه و نزد سگاش بازگردد. در پایین ساختمانِ خانهی پری اما مواجهی کارتر با یک پلیس باعث رخداد اتفاقی میشود که او را درون یک لوپ و چرخهی تکراری وارد میکند.
فیلم «دو غریبهی دور» داستان پسری جوان و سیاهپوست است که بدون اینکه کاری انجام داده باشد توسط یک پلیس سفیدپوست بازخواست میشود. کارتر نیز که این رفتار را دور از شأن خود میداند نسبت به این رفتار عکسالعمل نشان میدهد و همهچیز در هم گره خورده میشود. درگیری کمکم بالا میگیرد، چنانکه در این درگیری او توسط همان پلیس کشته میشود. اما کشته شدن کارتر منجر به بیدارشدن او در کنار پری میشود و همهچیز قرار است دوباره تکرار شود. کارتر در یک چرخهی مرگ گرفتار شده است و هر راهی را امتحان میکند تا از این چرخه خارج شود و بتواند دوباره به خانه و نزد سگو زندگی گذشتهاش برود.
این فیلم در تمثیلی زیبا سعی کرده است موقعیت سیاهپوستان را در برابر سفیدپوستان نشان دهد. این پسر جوان سیاهپوست هرچه کند و به هر دری که بزند فرقی نمیکند باز هم توسط آن پلیس سفیدپوست نژادپرست بازخواست خواهد شد. کارتر تمام راههای ممکن را میرود اما همیشه آن پلیس او را مییابد و کار خودش را میکند. همانطور که در جوامع امروزه سیاهپوستان مدام مورد بازخواست قرار میگیرند و فقط به خاطر رنگ پوستشان به گونهای متفاوت دیده میشوند. سیاهپوستان چنان چون کارتر هر روز صبح که از خواب بیدار میشوند و از خانهشان بیرون میزنند تا آن زمان که بخواهند به خانه بازگردند باید به دنبال راهی باشند که کمتر مورد توجه سفیدپوستان قرار بگیرند تا بتوانند دور از آنها و در امنیت زندگی کنند. چراکه حتی حق هم اگر با آنها باشد، قانونی که توسط سفیدپوستان و بدون توجه به سیاهپوستان، نوشته شده است همیشه طرفدار سفیدپوستان است. قاعدهای که میتواند یک قاعدهی کلی باشد؛ قانونی که توسط یک گروه بدون توجه به گروه دیگر ایجاد شده باشد قاعدتاً برای طرفداران همان گروه خوب است و همیشه هم حق با آن کسی است که قانون را نوشته است. پس کارتر چگونه میتواند در جایی که حقی برایاش نوشته نشدهاست، حقی را برای خود قرار دهد؟ قرار نیست فقط سیاهپوست باشی تا کارتر و شرایطاش را درک کنی، میتوانی هر شخصی باشی که کمی متفاوت از دیگر افراد پیرامونات باشی تا بتوانی او را درک کنی. از این رو است که این فیلم کوتاه سی دقیقهای تخیلی میتواند برای همه قابل لمس باشد و آنچنانکه به نظر میرسد هم تخیلی نباشد.
فیلم «دو غریبهی دور» اگرچه در عمق خود از دردی فراگیر و قدیمی حرف میزند اما دقت آن در ارائهی همین درد با تصاویری که با کمی طنزی سیاه همراه است باعث میشود که بیننده با آن ارتباط بیشتری نیز پیدا کند. اینکه بیننده در ابتدا با دیدن موقعیت کارتر ناخودآگاه به او شاید بخندد خود میتواند تعجببرانگیز باشد اما در ادامه هر لحظه که میگذرد این خنده محو و محوتر میشود و در سکانسهای پایانی به کلی ناپدید میشود چراکه بیننده توانسته به درکی عمیق از اتفاقاتی که در پیرامون کارتر میافتد، برسد.
تصاویر و زاویهی دوربین ان فیلم نیز در ایجاد این درک کاملاً اثرگذار بودهاند. کلوزآپی که از چشم کارتر گرفته شده است عمق درد و ناچاری او را نشان میدهد یا نمای اورهدی که از او و بدن خونین او برای دقایقی بر صفحه نقش میبندد همان نمای دردناکی است که میتوان از تمام افرادی که اینچنین مرگ را تجربه میکنند، دید. کارتر و کارترهای بسیاری به گناهی که خود نمیدانند چیست بارها محکوم شدهاند و این فیلم با نشان دادن دردی واقعی در دنیایی غیرواقعی به خوبی توانسته کمی از این شرایط را در برابر دیدگان ما قرار دهد. شرایطی که البته در دنیای واقعی دردناکتر و سختتر خواهد بود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.