«تریک» گوشهی خیابان ایستاده است. دستهایاش در جیب است و خود را پا به پا میکند شاید کمی گرم شود. او منتظر است تا دوستاش جواب پیاماش را بدهد. تریک جایی برای رفتن ندارد. از دوستاش خواسته است، اجازه دهد شبی دیگر را در خانهاش سر کند. اما دوستاش پاسخ درستی به او نمیدهد و تریک شروع به قدم زدن در خیابان میکند. در همین حین متوجه مردی میشود که گوشهی خیابان ایستاده و در دستاش کاغذی را گرفته است. بر روی کاغذ نوشته شده است: «من ناشنوا و نابینا هستم. کمکام کنید تا از خیابان رد شوم». تریک به آن مرد کمک میکند اما چیزی در درون او باعث میشود نتواند این مرد را به راحتی در خیابان رها کند.
فیلم «احساس حقیقی» داستانی دربارهی دو انسان است و دربارهی انسانیت. دربارهی مواجهه انسانهایی که در ظاهر سالم هستند با انسانهایی که نقص عضو دارند. دربارهی ایجاد ارتباط بین دو انسانی است که برای برقراری ارتباط نه میتوانند حرفهای هم را بشنوند و نه میتوانند رفتارهای هم را ببینند. به راستی اگر ما نه میدیدیم و نه میشنیدیم چه اتفاقی رخ میداد؟
برای لحظهای چشمان خود را ببندیم و فکر کنیم؛ ندیدن ما را از چه چیزهایی محروم میکند؟ یا گوشهای خود را بگیریم و در سکوتی مطلق فقط نفس بکشیم. آیا ترسناک نیست؟؛ دنیایی ساکت و سیاه. تریک اگرچه هم چشم دارد، برای دیدن و هم گوش دارد، برای شنیدن اما احساس درماندگی و بیپناهی را خوب میتواند درک کند چراکه خودش دقیقاً در موقعیتی این چنین است. او نیز جزو همان انسانهایی است که در ظاهر سالماند اما در درون با مشکلات بسیاری روبهرو هستند. فیلم «احساس حقیقی» هرگز دربارهی دلیل موقعیتی که تریک در آن قرار گرفته و بیسرپرست و بیپناه شده است، حرفی به ما نمیزند اما شاید دانستن دلیل آن نیز چندان تفاوتی نکند چراکه همهی ما زمانی خود را اینگونه بیپناه حس کردهایم، از این رو است که درک کردن احساس تریک نمیتواند سخت باشد. و نیز به همین دلیل است که تریک هم نمیتواند آن مرد نابینا و ناشنوا را به راحتی رها کند. درنتیجه سعی میکند کمکاش کند. کمکی که اگرچه در ابتدا به نظر میرسد از سوی اوست اما کمی بعد این خودِ اوست که توسط این مرد کمک میشود. تلاش او برای ارتباط برقرار کردن با این مرد درواقع باعث میشود احساسات تریک به نوعی بر خود او نیز آشکار گردد. او شاید هرگز به این فکر نکرده بود که میشود تنها با لمس کردن احساساتِ عمیقی را میان دو انسانِ کاملاً غریبه ایجاد کرد. احساسی که هرگز برخواسته از نیاز نبوده و تنها برای کمک کردن به دیگری بوده است. درواقع فیلم با نشان دادن موقعیت تریک در ابتدای داستان، او را کسی نشان میدهد که نیازمند کمکِ دیگران است اما زمانی که با آن مرد مواجه میشود، این او است که به کمک دیگری میرود. این اتفاق حتی باعث میشود دید تریک نسبت به پیراموناش و توجهاش به افرادی که نقصانی ظاهری نیز ندارند، تغییر کند. حتی دیدش به زندگی خودش تغییر میکند.
«داگ رولند» کارگردان این فیلم کوتاه هجده دقیقهای درواقع این اثر را بر اساس تجربهی شخصیای که در مواجه با یک فرد نابینا و ناشنوا داشته، ساخته است و شاید به همین دلیل است که توانسته به خوبی نیز این احساسات عمیق را در فیلم خود نشان دهد. احساساتی که ما را هم با خود همراه کرده است.