پوستر فیلم آرایشگر

فیلمی که بهتر بود کوتاه می‌ماند

آرایشگر
The Stylist
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۱
نویسنده سارا

دختر جوانی به نام «کِلِر» در آرایشگاهی منتظر مشتری است. با آمدن مشتری که زنی میانسال و غریبه است کلر او را به نوشیدنی‌ مهمان می‌کند. آن زن می‌پذیرد. سپس کلر با دقت شروع به آرایش کردن موهای مشتری خود می‌کند. اما زمانی نمی‌گذرد که آن زن بیهوش می‌شود و کلر با آوردن وسایلی مخصوص و با وسواس و آرامشی خاص پوست سر مشتری‌اش را می‌کند.
فیلم «آرایشگر» را یک اثر اسلشر نو می‌توان خواند که با طرح کلی جدید و با نشان دادن دختری که دچار آسیب‌های روانی شدیدی است سعی کرده دنیای جدیدی را در برابر مخاطب خود قرار دهد. اما واقعیت این است که اگرچه طرح کلی داستان نو می‌باشد اما فیلم نتوانسته چنان که باید در جزئیات خود کاری انجام دهد و بیننده در مسیر داستانی خسته‌کننده و کاملاً قابل پیش‌بینی گرفتار شده است. درواقع هر کسی که تا به حال چندین فیلم را در این سبک دیده باشد می‌تواند حتی کوچکترین اتفاقات داستان را هم از قبل پیش‌بینی کند. از این رو است که به راحتی جذابیت ابتدایی داستان می‌تواند از بین برود و همانطور که گفتیم فیلم خسته‌کننده نیز شود.
کلر دچار کمبودهای عاطفی است پس زمانی که «اولیویا» یکی از مشتریان ثابت‌اش با او رابطه‌ی صمیمی‌ای برقرار می‌کند این رابطه برای‌اش بسیار بزرگ‌تر از حدمعمول دیده می‌شود. او رفته‌رفته به نوعی حتی می‌توان گفت عاشق اولیویا می‌گردد. رابطه‌ی ایجاد شده بین کلر و اولیویا در فیلم به خوبی نشان داده شده، حتی شاید بیش از اندازه فیلم به این رابطه توجه کرده چنانکه از دیگر اتفاقات مهم فیلم غافل مانده است. یکی از ایراداتی که می‌توان به فیلم گرفت عدم نشان دادن دلیل رفتارهای کلر است. کلر تنها در یک سکانس از گذشته‌ی خود حرف می‌زند و همین یک سکانس قرار است دلیل تمام اتفاقات فیلم باشد. شاید اگر فیلم به این وجه کلر بیشتر پرداخته بود و به گذشته او نقب بیشتری زده بود بهتر می‌شد او را درک کرد و حتی داستان را هم از این یکنواختی خارج کرد. از سوی دیگر رابطه اولیویا و نامزدش نیز دست کم گرفته شده و این را هم می‌توان ایراد دیگری بر فیلم دانست. در این فیلم حتی می‌توان خساستی را در نشان دادن قربانی‌های کلر دید. اینکه فیلم تنها با یک سکانس خشونت نهفته در درون کلر را نشان می‌دهد شاید به مذاق بیننده‌ی خواهان دیدن یک فیلم اسلشر خوش نیاید. اگرچه فیلم در همان یک سکانس ابتدایی خود توانسته عمق فاجعه‌ی رفتارهای کلر را نشان دهد اما با پرش ناگهانی او از این شخصیت و وارد کردن‌اش به شخصیتی که خود را وابسته به اولیویا می‌بیند به نوعی وجه خشونت‌بار کلر را نادیده گرفته است. شاید فیلم بهتر بود قربانی‌های بیشتری را در برابر کلر قرار می‌داد تا بیننده بتواند این وجه او را بهتر ببیند. حتی قتلی که او در ادامه انجام می‌دهد نیز مشخص است که با قتل‌های گذشته‌اش فرق می‌کند. از این رو است که بیننده در نهایت نمی‌تواند به خوبی با داستان همراه شود و اتفاقات بیش از آنکه او را متأثر یا وحشت‌زده کند، او را خسته می‌کند.
«جیل گوارگیزین» کارگردان این اثر، فیلم کوتاهی را به همین نام در سال ۲۰۱۶ ساخته بود که جوایز متعددی را هم برای او به ارمغان آورده بود. این فیلم بلند برگرفته از همان داستان کوتاه است و بیننده با دیدن این دو فیلم با خود فکر خواهد کرد که بهتر بود این فیلم هرگز به صورت فیلم بلند ساخته نمی‌شود چراکه کارگردان نتوانسته است از داستان اصلی خود بهره‌ی خوبی را ببرد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟