فیلم با برشهایی متمادی از موقعیت یک مرد در خانهاش آغاز میشود. او که در اولین برش درحال کوبیدن سرش به دیوار روبهرویاش دیده میشود، در برشهای بعدی گاه روبهروی تخت نشسته و خیره به آن نگاه میکند و گاه بر روی مبل بزرگی که اطرافاش را وسایلی درهموبرهم گرفته، دیده میشود؛ اینجا نیز خیره به روبهرو، بیکلام و حتی بدون حرکت. صدای مردی، احتمالاً از رادیو، شنیده میشود که دربارهی یک پروژهی بزرگ حرف میزند که به مبتلایان به بیماری فراموشی این امکان را میدهد تا هویتی جدید را برای خود داشته باشند. این پروژه در ادامهی اتفاقی که در حال رخ دادن در جامعهی پیرامونی است، ایجاد شده است. یک بیماری که مشخص نیست دقیقاً چیست، باعث فراموشی ناگهانی افراد میشود و این پروژه قرار است به این افراد فراموشکار کمک کند.
فیلم «سیبها» در داستانی تخیلی به رنج فراموش کردن آدمی میپردازد. رنجی که آدمها برای فراموش کردن از دست دادنها و سختیهای خود تحمل میکنند. اینکه آدمی زندگی سختی را بگذراند یا عزیزی را از دست دهد دردی فزون را بر او وارد میکند، اما اینکه بخواهد و سعی کند این سختیها و دردها و رنج ازدستدادنها را فراموش کند تا زندگی خود را از سر گیرد خود دردی دیگر دارد که هر کسی توان مقابله با آن را ندارد. در این فیلم نیز ما با مردی روبهرو هستیم که از چیزی رنج میبرد. او آنقدر غمگین است که دیگر تحمل زندگی گذشته را ندارد پس بیماری فراموشی به او این امکان را میدهد که بار دیگر به راحتی زندگی جدیدی را آغاز کند. او دیگر نیاز ندارد رنج غمهای گذشته را به جان بخرد. اما آیا بدون رنج کشیدن و هضم تمام آن اتفاقاتی که برای آدمی رخ میدهد میتوان به آسایش و آرامش رسید؟
این فیلم با سوژه قرار دادن داستانی تخیلی ما را وارد موقعیتی واقعی میکند و به ما اجازه میدهد خود را به جای شخصیتهای داستاناش قرار دهیم و تلاش کنیم راهی برای تسکین دردهای خود بیابیم. ما هر کدام میتوانیم از منظر خود به داستان نگاه کرده و برای دردهای متفاوت خود به دنبال درمانی بگردیم. درواقع این تبحر فیلم است که یک شخصیت و یک وجه از یک اتفاق خاص را برای ما نشان میدهد، اما همان اتفاق میتواند در هر شخصی وجه دیگری به خود بگیرد. اینگونه است که هر کسی با دیدن این فیلم میتواند در هر شرایطی خود را به جای شخصیت داستان قرار دهد و با آن همراه شود. فیلم آهسته آهسته بدون اینکه دیالوگی را به زبان آورد و با کمترین دیالوگها، تنها با تصاویر ما را به درون خود میکشد و ما را محو میکند. فیلمهایی بیادعا که بدون ایجاد سکانسهای شلوغ و پر از جمعیت، تنها با یک یا دو شخصیت میتوانند مفهوم بزرگی از زندگی را به ما نشان دهند و از دردی سخن گویند که تمام مردمان زمین آن را کشیدهاند یا در آینده این درد را خواهند کشید. ما حاضریم برای فراموش کردن اتفاقات تلخ زندگیمان چه کنیم؟ آیا باید اتفاقات تلخ را فراموش کرد؟ آیا هر اتفاق تلخی از این رو تلخ نشده که زمانی شیرین بوده است؟ آیا فراموشی این تلخی فراموشی آن شیرینیها نیست؟ پس چگونه میتوان این دردها و تلخیها را از یاد برد؟ آیا باید از یاد برد؟
این فیلم در مسیر داستان خود ما را با مردی که شخصیت اصلی آن است و او نیز خود را در یک اتوبوس فراموششده میبیند همراه میکند. در اینجا اولین سوال به ذهن مخاطب میرسد؛ او از سوی دیگران فراموش شده یا خود خواسته که چیزی را فراموش کند یا اینکه چنانکه همه دچار بیماری شدهاند او نیز دچار بیماری فراموشی شده است؟ در ادامه این فیلم تمام شخصیتهای فراموشکار را در یک برنامه و یک مسیر قرار میدهد. و سؤالی دیگر را برای ما ایجاد میکند؛ آیا افراد با قرار گرفتن در یک برنامه و یک مسیر یکسان به نتیجهای یکسان میرسند؟
فیلم «سیبها» ما را به آهستگی با خود میکشاند و ما کنجکاو دانستن دلیل اتفاقات با شخصیتهایاش اتفاقات گوناگون اما سادهای را تجربه میکنیم. داستان ما را وارد مسیرهای متفاوتی میکند و سوالات زیادی را وارد ذهنمان میکند؛ سوالاتی که تا بعد از پایان فیلم نیز ما را درگیر خود خواهند کرد. آیا برای دردهامان فراموشی لازم است؟ یا باید راهی برای تسکین یافت؟ درواقع این فیلم قرار نیست پاسخی روشن به ما بدهد، بلکه قرار است در تمام مسیر خود ما را با سؤالاتی بیشتر و بیشتر روبهرو کند تا ما اسیر و گرفتار این سؤالات سعی کنیم با تفکر دربارهی آنها پاسخی بیابیم.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.