پوستر فیلم کینه

وقتی جنبه‌های منفی یک فیلم بر جنبه‌های مثبت آن پیروز می‌شود

کینه
The Grudge
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۱
نویسنده سارا

سال ۲۰۰۴ است و زنی آشفته از خانه‌ای در توکیو خارج می‌شود. این زن هنگام خروج از خانه با دیدن پاکت‌های زباله‌ای که در اطراف خانه قرار گرفته‌اند و درحال تکان خوردن هستند آشفتگی‌اش بیشتر می‌گردد. ناگهان دستی از درون یکی از این پاکت‌ها پای او را می‌گیرد و او را دچار وحشتی فراوان می‌کند. او با مکالمه‌ای که با کسی دارد اذعان می‌کند که باید به خانه‌اش و پیش خانواده‌اش بازگردد. اما او نمی‌داند که در حال بردن نفرین مرگ به خانه‌ی خود است.
فیلم «کینه»؛ محصول سال ۲۰۲۰ را می‌توان به نوعی دنباله‌ای از سری فیلم‌های معروف «کینه»‌ی ژاپنی دانست، با این تفاوت که این فیلم هرگز نمی‌تواند ترس و وحشت آن فیلم‌ها را به مخاطب خود به خوبی القا کند. این فیلم بیشتر از آنکه یک فیلم ترسناک باشد، یک فیلم تلخ یا حتی می‌توان گفت یک فیلم تراژیک می‌توانست باشد. فیلمی که در آن همه‌ی شخصیت‌های داستان دچار ناامیدی شده‌اند و همگی در زندگی‌شان اتفاقات تلخی برای‌شان رخ داده است.
این فیلم در روایت غیرخطی خود چندین زمان متفاوت را به صورت موازی با شخصیت‌های متفاوتی که در نهایت همگی‌شان دچار یک نفرین شده‌اند نشان می‌دهد. همه‌ی آنها در یک خانه زندگی می‌کرده‌اند و سرنوشتی مشابه را داشته‌اند. هر شخصیت درد خاص خود را داشته که فیلم سعی کرده این دردها را هم به بیننده نشان دهد اما فیلم هرگز به عمق احساسات شخصیت‌های خود وارد نمی‌شود و همه‌چیز در لایه‌های سطحی و به گونه‌ای آرام و بدون پرداخت روایت می‌شود. اگرچه بازی بازیگران فیلم و تبحر این بازیگران توانسته تاحدودی این کمبود روایت را جبران کند اما باز هم داستان آنچنان که دیگر فیلم‌های کینه ما را به عمق ترس و وحشت شخصیت‌های خود وارد کرده است، نتوانسته جذاب باشد. این فیلم تنها در سکانس‌هایی کوتاه با رخ دادن اتفاقات ناگهانی یا همان جامپ‌کات‌های خود می‌تواند بیننده‌ را بترساند اما این ترس بیش از این دوام ندارد. از سوی دیگر ناامیدی و رنج در تمام فیلم موج می‌زند و شاید اگر فیلم تکیه‌ی خود را بر نشان دادن میزان ناامیدی شخصیت‌های خود قرار داده بود، می‌توانست بیش از این نیز خود را نشان دهد. کارآگاه «مولدن» که دنبال‌کننده‌ی اتفاقات خانه است در ابتدا به خاطر از دست دادن همسر خود آن هم به شکلی دردناک سعی می‌کند ذهن خود را از درد دور کند. دیگر شخصیت‌های فیلم نیز هر کدام درام و رنج خاص خود را دارند که این پتانیسل را به فیلم می‌دهد که بتواند آنها را بسط دهد. اما متأسفانه فیلم تلاش کرده جنبه‌ی ترسناک داستان خود را بیشتر کند از این رو داستان به گونه‌ای تکراری و سطحی شده است.
اما به تصور من با تمام ایرادات مفهومی این فیلم سکانس قبل از سکانس پایانی آن می‌توانست سکانس بسیار خوبی برای پایان دادن و عمق بخشیدن به فیلم باشد چنانکه حداقل پایان این فیلم مانند مابقی فیلم‌های در این ژانر کلیشه‌ای نباشد و بیننده بتواند امید و رهایی را در نهایت در یک فیلم ببیند. اما کارگردان باتجربه‌ی این فیلم؛ «نیکلاس پس» نظری متفاوت داشته است و باز هم ما تکرار را در پایان این فیلم خواهیم دید.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟