سه دانشجوی محقق در حال آزمایش نهایی بر روی پروژهی خود هستند. در این پروژه آنها تلاش میکنند از طریق پوست پالسهای صوتی را به مغز افراد ناشنوا ارسال نمایند تا این افراد بتوانند با محرکهای حسی این صداها را بشنوند. اما این پروژه به مشکل برمیخورد و «جولز» که مسئول پروژه است ناامید میشود. با ورود «دکتر آمبرگر» و آوردن تحقیقات خود برای جولز، او پروژهای جدید را شروع به کار میکند. در این پروژه قرار است حس ششم مورد آزمایش قرار بگیرد.
فیلم «معنادار کردن» اگرچه در ژانر فیلم درام خود را قرار داده است اما درواقع فیلمی تخیلی است که حتی تخیلی هم در درون خود ندارد. فیلم هیچ حرفی برای زدن ندارد. تنها متشکل از افکار و ایدههایی است که احتمالاً در ذهن کارگردان و نویسنده قرار داشته و میخواسته آنها را به تصویر در آورد که این کار را هم نتوانسته است انجام دهد. قرار است فیلم دربارهی حس ششم و اینکه این حس چگونه میتواند به معلولین کمک کند، باشد. اما تمام فیلم در یک روند سطحی و احمقانه به صورت مقدمهای برای این اتفاق طی میشود و هرگز به اصل موضوع داستان که در تمام مدت فیلم برای آن تلاش میکند، نمیرسد.
فیلم «معنادار کردن» با به تصویر کشیدن زندگی جولز و آمبرگر میخواهد دلیل کارهای آ«ها را نشان دهد. این امر برای جولز محقق میشود. یعنی ما میدانیم جولز بخاطر تصادفی که باعث ناشنوا شدن خواهرش شده خود را مقصر میداند و میخواهد آن را جبران کند. اما آمبرگر چه؟ آمبرگر سالها پیش همسرش را در یک پروژه به صورت ناگهانی از دست داده است! اما او حالا مدتی است که میتواند همسرش را در برابر خودش ببیند. انگار همسرش در بعدی دیگر قرار دارد و تنها آمبرگر است که میتواند او را ببیند. اما چه بعدی؟ چه اتفاقی باعث شده ناگهان همسرش ناپدید شود؟ فیلم هیچ منطق خاص و حتی تخیلیای را برای این اتفاقات درنظر نگرفته است. تنها نشان داده میشود که این اتفاق با ابزاری که معلوم نیست چیست در برابر چشم آمبرگر رخ داده است. برای آمبرگر چه اتفاقی در حال رخ دادن است؟ او ناگهان وارد دنیایی میشود که معلوم نیست، چیست و شبها در خواب راه میرود. حتی فیلم برای اهمیت دادن به آزمایشات آمبرگر نشان میدهد که او این تحقیقات دولتی را دزدیده است. اما چه تحقیقاتی؟ فیلم قرار است از چه حرف بزند؟ بُعدی که همسر آمبرگر در آن قرار دارد و ناگهان ناپدید شده است چه ربطی به تحقیقات پیرامون حس ششم دارد؟ شخصیتهای فیلم در تمام مدت فیلم دربارهی یک تحقیق صحبت میکنند و اینکه قرار است این تحقیقات چه تأثیرات شگرفی را برای معلولین ایجاد کند اما فیلم در هیج سکانسی به صورت عملی حتی تلاش این افراد را برای انجام این تحقیقات نشان نمیدهد. سکانسهای پایانی که در آن آمبرگر میخواهد به بعد دیگر برود چه هستند؟ احتمالاً اگر از کارگردان و بازیگران فیلم هم بپرسیم نمیدانند. چرا که هیچ چیز در این فیلم به هیچچیز ربط ندارد و هیچ کدام از این سوالات در فیلم پاسخ داده نمیشود. این فیلم نه قرار است در مسیر روایت خود طرح روشنی از اتفاقات را برایمان شرح دهد و نه قرار است در همان سکانس پایانی منطقی را ایجاد کند و همهچیز درنهایت در بیمعنایی کامل تمام میشود.