دریافتن این موضوع که به چه رشتهای علاقه داشته باشیم تا بتوانیم در آن به کسب و کار پرداخته و ارتزاق کنیم از دغدغههای همیشگی آدمیان بودهاست. همواره کودکان و نوجوانان با این سئوال مواجه میشوند که اگر بزرگ شوی چهکاره خواهی شد؟ و یا به چه رشتهای علاقهمند هستی؟
در این اثر فانتزی هم به این مسئله اشاره شدهاست. داستان دختر نوجوان و دوست صمیمیاش را شاهدیم. هرکدام با توانایی و علایق خاص خودشان درپی زیست و لذت بردن از آن هستند. «نوری» با اعتماد به نفس بالا و مصمم بهدنبال نیل به هدفاش میباشد و از هیچ تلاشی هم فروگذاری نخواهد کرد. برای ورود به مدرسهی جادوگری باید مهارتهای هنرجویان مورد محک قرار گیرد و در دسته مناسب قرار گیرند. در ادامه نیز به تقویت استعداد و نیرویشان توسط اساتید و مدرسان اشتغال ورزیده تا بتوانند با نیروی جادویی مناسب به دامان جامعه رها شوند. بخشی از نوجوانان پس از آزمون ورودی بهسلامت در گروههای خود جای میگیرند اما نوری و دو سه تن از نوجوانان دیگر بواسطه کاربرد اشتباهِ قوهی سحرانگیزشان، باید در گروه جداگانهای به آموزش مشغول شوند. آموزگاری عجیب و غریب اما جذاب و دوستداشتنی که با صبر و همراهی با دانشآموختگان بهدرستی توانست نیروهای افسونگری آنها را به راه درست هدایت کند.
با تماشای این اثر ناخواسته به یاد اثر مانای «هری پاتر»میافتیم. وجوه مشترکی که بین این دو اثر هست غیرعامدانه تداعی هاگوارتز و گروههای جادوگری و رقابتاشان میشود. اما صادقانه این کجا و آن کجا …!
با اینکه هردو از آثار اقتباسی میباشند اما اثری که «سارا میلنوسکی» و «لورن میرَکل» و «امیلی جنکینز» در آن قلمفرسائی کردهاند با اثر ماندگار «هری پاتر» فرسنگها فاصله دارد. این اثر نیز مانند برخی دیگر از آثار ارائهشده سال جاری، در حد و اندازه سینما نیست و بهعنوان فیلمی تلویزیونی بهخاطر رنگین بودن و جذابیت دیداری میتواند کمی کودکان را سرگرم کند.
تماشای این اثر بخاطر رابطهای که با کودکان میتواند برقرار کند برای یکبار خالی از لطف نخواهد بود. این مفهوم که به متفاوت بودن اصلا نباید بهاء داده شود و آنچه که حائز اهمیت است نحوه و عملکرد کار است و بهترین بودن در آن. مسئلهای که امروزه قشر کودک و نوجوان با آن دستوپنجه نرم میکند و بهدنبال تقلید از همنوعان و همسالان است تا بدعت در علاقه و دریافت استعداد ناب خویش و پروراندن آن علیرغم اختلاف با دیگری.