بارها در زندگی هر کدام از ما پیش آمده که لحظاتی را در خلسهای چندساعته قرار میگیریم و مسیر گذشته را بهنحوی دیگر مرور میکنیم. این دنیای کاملاً تخیلی ما را مملو از «ای کاشها» میکند. یکی از خطرات آن لحظاتی است که بهناگاه به دنیای واقعی پرتاب میشویم و دیگر هیچ چیز در این دنیای سراسر واقعیت برای ما جذابیتی ندارد. پس مدام خود را به درون آن خلسه میبریم تا لحظاتی هرچند اندک را با دنیای ساختهی تخیلمان سپری کنیم.
فیلم «دنیای پیش رو» نیز قصد دارد به درون دنیای «ابیگیل» برود و او را در مواجهه با انواع احساس قرار دهد. او عشق میورزد و از دست میدهد. او ناامید میشود و در مرز این ناامیدی بهناگاه امید دیگری مییابد. اما پازل دنیای ابیگیل همیشه یک تکه کم دارد و او دائم در جستوجوی این تکه است. کار خوب کارگردان و البته رمانی که این فیلم از روی آن اقتباس شده در این است که همهی شخصیتها از زاویهدید ابیگیل نظاره میشوند و اوست که آنها را توضیح میدهد. فرم روایت بر اساس مونولوگهای ابیگیل است و او بهنوعی راوی داستان خویش محسوب میشود. همین روایت شاعرانه سبب شده تا دنیای فیلم از دنیای خشن قرن نوزدهمی ایالات متحده بیرون بیاید. اما آنچه بیش از همه در دنیای ابیگیل حضور دارد، درد فقدان است؛ گاه فقدان فرزند و گاه فقدان عشق. زمانی در دنیای او دخترش «نلی» حضور دارد و زمانی دیگر زن همسایه، «تلی».
دنیای پیش رو روایتگر دنیایی رؤیایی از زندگی روزمرهی زنی است که دائم سعی دارد روز بعد را با امیدی بیشتر از روز گذشته طی کند. بههمین سبب است که تاریخنگاری روزهای سال تبدیل به سکانسهای زندگی او شدهاند. مخاطب فیلم «دنیای پیش رو» با یک اثر شاعرانه مواجه هست که در آن سعی شده هیجانها تا حد ممکن کشته شوند. فیلم دائم در حال تصویر کردن فقدانهاست. اما سعی ندارد این فقدانها را به مرز ملودرام نزدیک کند و در همان دنیای شاعرانه و پر از تخیل خود ادامه میدهد. مخاطب در این فیلم همهی فصول سال را مرور میکند اما سردی قاب دوربین هیچگاه از او جدا نمیشود و در گرمترین ماههای سال نیز سرما را حس میکند.
چهار بازیگر اصلی فیلم – کاترین واترسون، ونسا کربی، کیسی افلک و کریستوفر ابوت- بهنوعی در هم گره خوردهاند و کاترین واترسون در مرکز این دایره قرار دارد. کیسی افلک بازی خوب خود در نقش مکمل را بارها به رخ کشیده است و در این فیلم نیز تکمیلکنندهی دنیای پیش روی ابیگیل محسوب میشود. در نهایت میتوان گفت که دنیای پیش روی ابیگیل هم مملو از هیاهوست و هم ساکت؛ اوست که تصمیم میگیرد چه کسی را کجا و در کدامین بخش از تخیل روزانهی خود جای دهد. او نظارهگری قهار است و حتی در تلخترین سوگواریهای خود نیز دست از این تخیل برنمیدارد.
«مونا فستوُلد» در فیلم آخر خود سعی کرده دنیای پیش رویِ یک زن را با استفاده از اثری اقتباسی بهتصویر بکشد و باید گفت در ترسیم آن موفق بوده است.