«ریچارد» نگهبان زندان است و به نظر میرسد از آن نگهبانانی است که مورد علاقهی زندانیان میباشد. او چندی قبل درخواست شغلی اداری را داده و حالا رئیس زندان او را به همین خاطر به دفترش فرا خوانده است. رئیس زندان شغل مهمِ «مدیر ارتباطات زندانیان» را به او میدهد. ریچارد باید نامههای زندانیان را بخواند و قبل از اینکه آنها را به دست زندانیان برساند، مطمئن شود هیچکدام از این نامهها باعث ایجاد آسیب یا رفتارهای پرخطر نشود.
فیلم کوتاه «اتاق نامه» یک فیلم سی دقیقهای است که در همین زمان کم و بدون اینکه گزافهگوییهایی را انجام دهد، میتواند به خوبی آنچه را که مدنظرش است به زبان آورد و این کار را آنقدر ساده و راحت انجام داده که باعث شده این فیلم کوتاه نامزد بهترین فیلم لایو اکشن اسکار گردد.
ورود ریچارد به اتاق نامهها او را وارد دنیای خصوصی زندانیان کرده است. او نامههای زندانیان را میخواند و نقاشیهایی که کودکانشان برای آنها میفرستند را میبیند و میتواند حتی به خصوصیترین اطلاعات زندانیان دست پیدا کند. در این میان اما نامههای یک نفر بیشتر از مابقی نامهها او را جذب میکند؛ نامههای رزیتا به کریس؛ مردی که در انتظار حکم اعدام خود است. نامهها آنقدر زیبا، جذاب و پر از عشق هستند که ریچارد را که به تنهایی زندگی میکند و احتمالاً در زندگیاش هیچ عشقی را نداشته است جذب خود میکند. او میتواند ساعتها بنشیند و نامههای رزیتا را بخواند. فیلم با نشان دادن ریچارد و البته استفاده از کلوزآپهایی از صورت و دستهای او هنگام خواندن این نامهها و لمس کردن و حتی بوییدن آنها به خوبی احساسات او را نسبت به این عشق نشان میدهد. فیلم سپس او را به درون خانهاش میبرد و ما او را شبها در برابر تلویزیوناش میبینم. او تنهاست و این تنهایی را هم فیلم با همین تصاویر ساده به خوبی نشانمان میدهد. از این روست که همین زمان اندک هم برای شناختن او کافیست.
زمانی که یکی از زندانیان مسن از ریچارد میخواهد نامههای گذشته را نگاهی بیندازد تا شاید نامههای دخترش را ببیند، من به یاد داستان «آملی» افتادم. آنجا که آملی ساعتها مینشیند و نامههای گذشتهی همسایهی خود را قیچی میکند و حروف را کنار هم قرار میدهد، تنها به این دلیل که احساس خوبی را در وجود آن همسایه ایجاد کند. آملی از این کار شاید در ظاهر چیزی نصیباش نشود اما همان احساس کمک کردن به دیگری باعث میشود او نیز خوشحال شود. ریچارد اما آملی نیست و نمیتواند به این زندانی احساس خاصی داشته باشد. اما رفتهرفته رزیتا و نامههای او باعث ایجاد تغییر در درون ریچارد میشوند چنانکه ریچارد مشتاق به دیدن رزیتا میشود. دیگر مابقی دلایلی که ریچارد برای رفتن و دیدن رزیتا در ذهن خود برای خود میسازد شاید به نوعی دروغ باشد. او عمیقاً دوست دارد کسی که اینگونه عاشقانه حرف میزند را ببیند. این علاقه به رزیتا اما هرگز از حد نگذشته و ریچارد هرگز پا را فراتر از اصول اخلاقی نمیگذارد از این روست که فیلم و البته خود ریچارد بیش از پیش هم مورد توجه قرار میگیرند.
کارگردان این فیلم؛ «اِلویرا لیند» در انتخاب بازیگر نقش ریچارد نیز بهترین گزینه را برگزیده است و «اُسکار آیزاک» با آن شمایل خاصی که دارد به خوبی توانسته نقش ریچارد را بازی کند. پرداخت به این شخصیت و ایجاد داستانی منسجم حتی در این زمان کم دیدن این فیلم را لذتبخش کرده است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.