باید سوگواری کرد
«کِلی» زمان زیادی در بیرون سینما منتظر خواهر بزرگترِ ناتنی خود؛ «یاکیرا» است. اما خبری از یاکیرا نمیشود. کلی برای درخواست تلفن به داخل سینما میرود. دربان از اینکه میخواهد سینما را ببندد حرف میزند. کلی به ناگاه تصمیم میگیرد قبل از خروج از سینما سروصورت خود را بشوید. دربان که متوجه وجود کلی در سینما نشده، تمام درها را بسته و از آنجا میرود. کلی خود را محبوسشده در سینما میبیند و دچار حملهی عصبی شده و بیهوش بر زمین میافتد.
واژهی «فقدان» را میتوان یکی از واژههای سنگینی دانست که میتواند تمام زندگی یک انسان را تغییر دهد. واژهای عمیق که به هر اندازه دربارهی آن صحبت شود باز هم احساسی که بر هر فردی وارد میکند، میتواند جدید و متفاوت باشد. این واژه نیز تحت تأثیر همین وسعت تا کنون سوژهی بسیاری از فیلمها بوده است. گاه این «از دستدادن»ها در فیلمها با مرگ همسر و عشق آدمی نشان داده شده، مانند فیلم؛ «من دوستت دارم: پیشنویس» محصول ۲۰۰۷، گاه روند تأثیرات عمیق مرگ فرزند سوژهی فیلم است، مانند فیلم؛ «لانهی خرگوش»؛ محصول ۲۰۱۰ و گاه هم فیلم تأثیر مرگ همسر و فرزند را در در درون خود به تصویر میکشد، مانند فیلم؛ «سه رنگ: آبی»؛ محصول ۱۹۹۳. اما فیلم «چگونه یک رویای بازآیند را متوقف کنیم» سعی در نشان دادن تأثیر مرگ مادر و البته تأثیر سوگواری نکردن برای مرگ مادر است. اینکه چطور سوگواری نکردن برای عزیزی که از دست دادهایم میتواند تمام زندگی خود و اطرافیانمان را تحت تأثیر قرار دهد.
یاکیرا مدام یک رویا را در خواب میبیند. مدام خود را در کنار تخت مادر بیمارش میبیند که درحال تلاش است تا او را از خواب بیدار کند اما مادر بیدار نمیشود و هر بار یاکیرا باید مادر را بیجان در برابر خود ببیند. خوابی دردناک که درواقع برای دختری هفتساله که هرگز سوگواری کسی را برای مادرش ندیده است، یک کابوس وحشتناک خواهد بود. او زمانی که مادرش را از دست میدهد هفت سال بیشتر نداشته و یک سال بعد از این اتفاق کلی؛ خواهر ناتنیاش به دنیا آمده است. گذر کردن سریع پدر از مادر و ورودش به زندگیای دیگر با زنی دیگر و حتی آوردن دختری دیگر همگی برای یاکیرا یعنی از یاد بردن مادر توسط پدر. فراموش شدن مادر. مادری که یاکیرا در اوج نیازش از دست داده است. او هرگز سوگواری پدر برای مادرش را ندیده است، از این روست که همواره در درون خود احساس عجیب کمبود چیزی را دارد که نمیداند چیست. پس زمانی که پدر میخواهد از زن دوم خود و مادرِ کلی جدا شود همهچیز دوباره برای او تکرار میشود. یاکیرا نمیخواهد دوباره یک خانوادهی دیگر را از دست دهد، نمیخواهد درد دوری را دوباره احساس کند. پس دستِ خواهر بیمار خود را گرفته و از خانه فرار میکند. اما این فرار به خواست کلی نیست پس همهچیز در هم گره میخورد.
روایت فیلم «چگونه یک رویای بازآیند را متوقف کنیم» همانطور که در بعضی از سکانسهای خود قوی و متأثرکننده است در بعضی سکانسها چندان خوب عمل نکرده است از این روست که شاید ما در میانهی داستان خود را کمی از موضوع اصلی داستان جدا ببینیم. اما هر بار که این اتفاق رخ میدهد بازیگر نقش یاکیرا چنان عمل میکند که میتواند دوباره ما را به مسیر اصلی داستان بازگرداند. ورود مردی که خود را به درون ماشین یاکیرا وارد میکند اگرچه در مسیر داستان بوده و حتی باعث پیشبرد داستان میشود اما باز هم به نظر جدا از داستان میآید. شاید اگر کارگردان اتفاق دیگری را برای پیشبردن مسیر داستان انتخاب میکرد یا پرداخت بهتری دربارهی این فرد داشت، این احساس جداشدن از موضوع اصلی داستان کمتر بر ما وارد میشد. از دیگر سوی عدم پرداخت متعادل به شخصیتهای داستان حتی درک موقعیت یاکیرا را سختتر هم کرده اما مسألهی فقدان آن هم فقدان دختری که مادرش را از دست داده است به خودی خود میتواند بیننده را جذب کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.