پوستر فیلم اعتماد

اسم‌های بزرگ، فیلم‌های حقیر

اعتماد
Trust
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۰
نویسنده سارا

«بروک» به تازگی تصمیم به برپاکردن گالری خود کرده است. او از «اَنسگار» یکی از هنرمندان خوب نقاشی دعوت کرده که برای افتتاح گالری‌اش تابلوهای خود را به آنجا بیاورد. انسگار هنرمندی خاص است که معمولاً ابتدا زنان را فریفته و شیفته‌ی خود می‌کند و سپس تابلوهای خاصی از آنها می‌کشد. «اوون»؛ همسر بروک، بعد از دیدن انسگار و رفتارهای‌اش با زنان نگران رابطه‌ی صمیمی بروک و انسگار می‌شود. از سوی دیگر بروک نیز تماس‌ها و رفتارهای مشکوکی را از همسر خود می‌بیند و به این ترتیب اعتماد این دو در ادامه‌ی فیلم در بوته‌ی آزمایش قرار خواهد گرفت.
واژه‌ی اعتماد، واژه‌ای بزرگ و سنگین است که نمی‌توان به راحتی از آن استفاده کرد. همانطور که واژه‌ی خانواده در نوعِ عمیقِ خود می‌تواند واژه‌ی بزرگ و پرمعنایی باشد و برای نشان دادن یک خانواده که تمام اعضای آن به هم اعتماد دارند نیاز به داستان و فیلمی بزرگ و عمیق است. شاید یکی از قشنگ‌ترین فیلم‌هایی که می‌تواند بازگوکننده‌ی این واژه باشد فیلم «کاشانه»؛ محصول ۲۰۲۰ است که توانسته به خوبی رابطه‌ی یک خانواده‌ی چهار نفره و تلاش اعضای آن برای داشتن اعتماد و مأمن امنی برای زندگی نشان دهد. فیلمی که هرگز با گزافه‌گویی‌ها یا با تصاویر هنری مصنوعی سعی نمی‌کند توجه مخاطب را جلب خود کند. کاری که در فیلم «اعتماد» می‌توان آن را در تمام سکانس‌های‌اش دید.
فیلم «اعتماد» از همان ابتدا بدون اینکه رابطه‌ی بروک و اوون را نشان دهد، عدم اعتماد آنها را به ما نشان می‌دهد. درواقع تصور فیلم آن است که اگر زن و مردی را به عنوان همسر معرفی کند دیگر نیازی به نشان دادن عمق ارتباط و اعتماد آنها نیست. حتی در سکانسی از خواست آنها برای بچه‌دار شدن هم حرف می‌زند و می‌خواهد با همین پیش‌فرض‌ها بیننده نیز بتواند روابط آنها را درک کند. اما این عدم نشان دادن روابط و اعتماد بین این دو نفر در ادامه باعث می‌شود نتوان عدم اعتماد آنها را هم درک کرد. حتی دلایل این زوج برای اعتماد نداشتن نسبت به هم نیز آنقدر سطحی و احمقانه است که جز خنده‌دار کردن موضوع کار دیگری نمی‌کند. اوون تنها بخاطر وجود مردی که همه می‌گویند تمام زنان را فریفته‌ی خود می‌کند از رابطه‌ی میان انسگار و بروک می‌ترسد و بروک نیز به خاطر یک پیام کوتاه در تلفن اوون به او مشکوک می‌شود! فیلم حتی سعی نکرده دلیل دلفریب بودن انسگار را هم به خوبی نشان دهد همانطور که دلیل وجود آن پیام کوتاه را هم نشان نمی‌دهد. از این رو فیلم از همان ابتدا احمقانه بودن داستان خود را نشان داده و تا پایان نیز با اتفاقاتی احمقانه‌تر بیننده را از خود خسته خواهد کرد. «امی» زنی که در ادامه وارد داستان می‌شود هم دقیقاً مشخص نیست برای چه و چرا عاشق اوون می‌شود یا آیا قرار است دیالوگ‌های پایانی داستان که میان بروک و اوون ردوبدل می‌شود دلیل خوبی برای دوباره در کنار هم قرار گرفتن این دو باشد؟ و چرا؟ درواقع اتفاقات و دیالوگ‌های پایانی فیلم نیز از آنچه که در طول داستان رخ می‌دهد بدتر و احمقانه‌تر است و به نوعی حتی واژه‌ی اعتماد را هم به تمسخر کشیده است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟