در سکانس آغازین فیلم «آلبرت» و «کارل» در برابر دوربینی که متعلق به خودشان است، دیده میشوند که در حال معرفی خود هستند. کارل میخواهد فیلمساز شود و به تازگی هجده ساله شده و آلبرت که هنوز هجده سال ندارد و دبیرستان را تمام نکرده آرزوی بازیگر شدن را دارد. این دو میخواهند روایتی مستند از خود را بسازند و اینگونه وارد عرصهی فیلمسازی و بازیگری شوند. اما انگار زندگی قرار نیست همیشه آنطور که آنها میخواهند بگذرد و در ادامه شرایط زندگی آنها را از این خواسته دور میکند.
فیلم «رنگ تو» نیز به مانند بسیاری از فیلمهای ساختهشده دربارهی پیداکردن هویتی برای خود است. کارل و آلبرت که از زندگی خود در شهری کوچک و در کنار خانواده خسته شدهاند، به شهر و کشور دیگری رفته و سعی میکنند همهچیز را از نو شروع کنند اما این دو با هم متفاوت هستند و در خانوادهها و شرایط متفاوتی بزرگ شدهاند پس رفتارهای آنها هم متفاوت خواهد بود. آلبرت پدری الکلی داشته که حالا معلوم نیست کجاست و مادرش نیز مدام رفتارهای عجیب و تندی از خود نشان میدهد. از این رو او بدون اینکه حتی دبیرستان را هم تمام کند، درس و مدرسه و خانه را رها کرده و با کارل همراه میشود. این دو که به بارسلونا مسافرت میکنند خانهای را اجاره میکنند. کارل از همان ابتدا کاری برای خود پیدا میکند اما آلبرت نمیتواند کاری برای بیابد. او که سیاهپوست است بیشترِ بار نداشتن کار را بر دوش تبعیضهای نژادی گذاشته است و اما کارل مدام این حرفها را بهانهای برای پیش نبردن زندگی او تصور میکند. رفتهرفته شرایط آلبرت بدتر شده و او به مواد روی میآورد.
فیلم «رنگ تو» طرح کلی و حتی پایان خوبی را هم دارد اما جزئیات داستان دارای ابهامات زیادی بوده و نمیتواند آنچنان که پتانسیل داستان است، خود را نشان دهد. ما گذشتهی آلبرت و شرایط زندگی گذشته او که منجر به فرار از خانه شده است را میتوانیم درک کنیم اما شرایط حال او را نمیتوانیم بپذیریم. فیلم در هیچ سکانس خاص و مشخصی از پیدا نکردن کار توسط آلبرت حرفی نمیزند و اگر سکانس ناقصی هم در فیلم استفاده شده هرگز نشاندهندهی صلاحیت آلبرت برای داشتن کار نبوده است. همین امر است که باعث میشود نتوان شرایط آلبرت و ناامیدی او را درک کرد. همچنین برخورد او با «خولیو» و راهی که منجر به آن پایانبندی خاص فیلم میشود هم آنچنان که باید پرداخت درستی ندارد و شاید به نوعی تنها تصاویری مبهم از او و از شرایط او باشد. از سوی دیگر اما ما از گذشتهی کارل چیزی نمیدانیم حتی از زندگی حال او نیز چندان اطلاعی نداریم. نه میدانیم او دقیقاً چگونه کار پیدا کرده و کجا کار میکند و نه میدانیم گذشتهی او چه بوده است. شرایط کارل تنها با وجود دوست دختر دوران دبیرستان او نشان داده میشود و هرگز فیلم از خود کارل و رفتارهای او چیزی نشان نمیدهد. حتی رابطهی کارل و آلبرت و دلیل دوستی و اتصال این دو به هم نیز آنقدر عمیق نیست که بتواند چندان باعث تحت تأثیر قرار دادن ما شود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.